قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4604

تاريخ الفي ( فارسى )

هلاك شد و علم بجنبيد . درست راست اخى جوق ، شاه محمود را كه دست چپ امير بود برآمدند و به عقب قول آمدند و امير مبارز الدين را در ميان گرفتند و شاه يحيى كه در قلب بود با وجود پانزده سالگى تردّد بسيار كرده تبريزيان را شكست داد و سرداران سپاه اخى جوق بعضى كشته و بعضى گرفتار شدند « 1 » و جناب مبارزى فرزندان را به عوض تكريم فتح دشنام داد و اين فتح را به نام شاه يحيى نوشت و ميان پدر و پسران آغاز رنجش شد . و امير مبارز به تبريز آمده روز جمعه خود بر بالاى منبر رفت و خطبه خواند . و چند روز در تبريز بود كه خبر رسيد سلطان اويس از بغداد مىآيد . و چون امير مبارز از منجّمان شنيده بود كه از « تو را از جوانى ترك چهره‌اى بلند بالا ملالت عظيم رسد . » اويس را با صدق آن اوصاف قرار داده از تبريز بيرون آمد و تا اصفهان جايى توقف نكرد . غافل از آنكه آن صفت‌ها بر شاه شجاع راست مىشود . در اين راه فرزندان را بسيار آزار كرد و اكثر اوقات تخويف ميل كشيدن و كشتن در ميان بود و فرزندان را يقين شد كه از پدر به ايشان ملالى خواهد رسيد .

--> ( 1 ) . جامع التواريخ حسنى : « دو مير كه گريخته پيش اخى جوق رفته بودند دستگير شدند و پيش امير مبارز الدين آوردند و به دست خود مقتول كرد . » - تاريخ محمود كتبى ، ص 58 به نقل از مطلع السعدين ، ص 300