قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4601

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء تسع و خمسين و سبعمائه هجرى [ موافق سال هفتصد و چهل و نهم از رحلت خير البشر « 1 » ] در اين سال احوال پادشاه مصر آن است كه بعد از قتل امير شيخون ، صرغتمش چون در حكومت بىشريك شد ، به خاطرش رسيد كه نام سلطنت بر حسن چرا باشد و در فكر گرفتن حسن شد ، و حسن اين معنى را فهميده با طيبغا طويل و يلبغا عمرى كه خود تربيت كرده بود ، قرار داد كه به وقتى كه صرغتمش به درون آمد ، او را بگيرند و همچنين مقرّر كرد كه جمعى ديگر از امرا را كه با او اتفاق دارند چون صرغتمش به دست آيد فى الحال ايشان را بگيرند . و صرغتمش از غايت غرور كجا اين معنى را به خاطر مىگذرانيد و امروز و فردا به خود سلطنت را قرار داده بود . چون نزد سلطان به خانه تنها درآمد ، او و همراهانش را در يك روز گرفتند و سلطان خلاص شد . و هيچ روز سلطان به آن خوشحالى نگذشت ؛ چه ، اختيار دادن و ستدن « 2 » پيدا كرده بود . هركه را مىخواست دور و هركه را مىخواست نزديك مىكرد . و در مقام تربيت اولاد امرا شد ، به همان نيت كه دست نشان من باشند و اعيان مملكتش طيبغا طويل و يلبغا عمرى بودند و صرغتمش را به اسكندريه فرستاد . و در همين سال در بنديخانه فوت شد . به غايت ظالم و ناجور « 3 » بود . و سلطان فيروز شاه ، حاكم هندوستان كه به غايت شكار دوست بود در اين سال به سامانه به شكار رفت و آنجا خبر رسيد كه مغولان به ديپالپور « 4 » آمدند . سلطان به دفع ايشان ملك قبول « 5 »

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . م : اختيار داد و ستد . ( 3 ) . ق : ناخوار . ( 4 ) . هر سه نسخه : باريتال نور . ( 5 ) . ق : ملك را قبول . - تاريخ مباركشاهى ، ص 126 .