قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4599
تاريخ الفي ( فارسى )
و غوغا برخاست كه شيخون كشته شد . سلطان مضطرب برخاسته به درون حرم رفت و غلامان شيخون خبر يافته آمدند و شيخون را كه هنوز زنده بود ، برداشته به خانه بردند و شب زخمهاى او را بستند . صبح خبر زندگى او به سلطان رسيد . به ديدن او آمده سوگند ياد كرد كه من را از اين معامله خبرى نيست ؛ چه ، مشهور شده بود كه اين كار به حكم سلطان واقع شده . و حكم كرد كه آن غلام را گرفته آوردند و از وى پرسيد كه « سبب اين كار چه بوده ؟ » او در جواب گفت كه « هرچند از پريشانى خود به او گفتم فايده نكرد . بنابراين اين كار كردم . » پس سلطان فرمود كه او را از حلق آويختند . و شيخون در ذيقعدهء اين سال به همين زخمها درگذشت و سلطان خلاص شد ؛ چه ، با وجود او اختيارى نداشت و نصف خراج ولايتش صرف شيخون مىشد . بعد از فوت شيخون ، صرغتمش به غايت اعتبار رسيد و فرصت يافته سلطان را [ 447 ب ] بر آن داشت كه طاز ، نايب حلب را گرفته در اسكندريه محبوس نمود . اعتبار و اقتدر صرغتمش از اندازه درگذشت و منجك يوسفى « 1 » به نيابت شام و ماردين و حكومت حلب مقرّر شد و امير جوجى را سلطان از امارت معزول كرده منصب او را به غلام خود يلبغا « 2 » عمرى داد و او را سردار هزار سوار ساخت ؛ چه ، سلطان در خاطر قرار داده بود كه امراى قديم صاحب اختيار را دور كرده به جاى ايشان غلامان خود را تربيت كند . آخر غلام به قتلش اقدام نمود . و در اين سال يكى از كنيزان آزاد كردهء يكى از امراى معتبر مصر آبستن شد . نود روز كشيد و بعد از آن شروع در زاييدن نمود و قريب به چهل طفل از وى متولد شد . از آن جمله چهارده دختر بودند و باقى پسر ، و جميع ايشان از يكديگر ممتاز بودند و همه قبول صورت كرده بودند . صاحب مصر نوشته كه جمعى كثير از مردم معتبر اين سخن را نقل كردهاند .
--> ( 1 ) . متن : برسقى ( 2 ) . متن : تبيعا