قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4265
تاريخ الفي ( فارسى )
مىگفت كه شما تا رسيدن نوروز شروع در جنگ مكنيد كه رسيدن افواج نزديك است . سوكا و بارولا زبان به دشنام گشاد [ ند ] . نوروز برآشفت و ماه نيز طالع شده بود . با چهل و دو نفر كه همراه او شده بودند ، علم خود گشوده طبل جنگ زده ، با آنكه با اعدا زياده از پانصد سوار بود ، جنگ غالبانه كرده ايشان را مغلوب كرد ؛ چه ، از رسيدن نوروز خايف بودند و جنگ و گريز مىكردند . در اين اثنا ، جمعى از مردم نوروز متعاقب رسيده ، رسيدن آن مردم فتح را تمام كرد و سلك جمعيت اعدا از هم ريخت . سوكا كه جز بيست نفر با او نمانده بود ، به راه ساوه گريزان شد . و بعد از رخصت كردن نوروز را به جانب خراسان ، غازان خان ، هورقوداق را نيز به كمك نوروز روان كرده ؛ بعد از [ 379 الف ] ايلغار نوروز ، هورقوداق نيز به اردوى نوروز رسيد و حقيقت معلوم كرد . او نيز ايلغار كرده سوكا را تعاقب نمود و در حدود خرقان او را گرفته به رى آورد . بارولا نيز به دست توابع نوروز گرفتار شد . و هورقوداق ، سوكا را در خرگاه خود محبوس كرده يكى از نوكران خود را به قتل او امر كرد . و چون اين خون گرفته به درون خيمه آمد ، سوكا كاردى كه در ميان خود داشت بيرون آورده بر شكمش زد و قضيه منعكس و غوغا بلند شد . ديگرى كارد از دست سوكا گرفته به قتلش آورد . و بارولا نيز به ياسا رسيد . نوروز در اين ايلغار با وجود سرماى مفرط در يك شبانهروز چهل فرسنگ ، سواى مصافها ، طى نموده بود ، و در لحظه امير مولاى « 1 » را به پايهء سرير حضرت پادشاه فرستاده كه مفصّلا واقعه را عرض نمايد . وى در شكارگاه ، خود را به غازان خان رسانيد و پيغام نوروز را رسانيد . پادشاه از شكارگاه معاودت نموده از امرا قتلغشاه و ساتلمش و سوتاى در بندگى بودند و ايسن تيمور پسر قنقورباى و قورمچى « 2 » برادر بارولا و چريك مغول را بگرفتند و هر سه را به ياسا رسانيدند . و امرا كه در خدمت غازان خان بودند ، در مقام جمع آوردن لشكر شدند . و سوكا و بارولا و ارسلان اغول به موجب مواضعهء سوكا و بارولا از احوال ايشان غافل ، در موعد مقرر با پنج هزار سوار متوجه اردوى غازان شد ؛ و از اين طرف جمعى كثير از امرا به دفع او نامزد شده در حدود بيلقان جنگى عظيم روى نمود و امراى غازانى شكست يافتند و آنچه از امراى نامدار بود ، زخمى قوى يافت . غازان خان اراده كرد كه به نفس خود متوجّه شود ، هورقوداق كه بعد از قتل سوكا معاودت نموده بود ، زانو زده استدعاى اين خدمت كرد ، با دو هزار سوار به امراى سابق ملحق شد . بعد از تلاقى فريقين لشكر غنيم جنگ ناكرده به ايلى درآمدند ؛ و امراى آنها گريزان شده ، لشكر
--> ( 1 ) . ش : مولابيد . ( 2 ) . ش : فورمشى .