قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4590
تاريخ الفي ( فارسى )
حلب فرستاد و آقتمر عبد الغنى به نيابت مصر مقرّر شد و تا ثمان و خمسين و سبعمائه [ 758 هجرى ] حسن حاكم مصر بود . اما از خوف آنكه مبادا باز امراى بيوفا پشيمان شوند ، هيچ حكمى كه نقل را شايد نكرد و هركس هرجا بود ، به حال خود گذاشت . و اين سال بر حاكم هندوستان در دهلى به فراغت گذشت . و امير مبارز ، شاه سلطان را كه داماد و خواهرزادهء او بود به حكومت فارس تعيين نمود و خود عزيمت اصفهان كرد و شاه شجاع هزار سوار از كرمان لشكر اوغانى و جرمانى را جمع كرده به مدد پدر روان شد . در راه امراى اوغانى و جرمانى جدا شدند و شاه شجاع به واسطهء مصلحت وقت انتقام را موقوف داشت و در قصر زر به پدر پيوست . و آنجا خبر يافتند كه آىتمور كه از امراى معتبر شيخ ابو اسحاق بود به شيراز رفته . شاه شجاع به جانب شيراز روان شد ، اما تا رسيدن شاه شجاع ، آىتمور به موافقت رنود و اوباش به وقت غفلت شاه سلطان به شهر درآمده در پيش ناصر الدين عمر پنهان شده و محلهء موردستان را تاراج كردند و جمعى كثير را به قتل آوردند ، و جمعى از مردم آن محله چادر بر سر كرده به خانههاى مردم درب كازرون رفتند و خلاص شدند ، و شاه سلطان گريخته به شاه شجاع پيوست . و شاه شجاع و شاه سلطان به دروازهء اصطخر آمدند و چون آوازه در شهر افتاد كه شاه شجاع رسيد ، رئيس ناصر الدين عمر پيدا شد و دروازه را شكسته شاه شجاع را به درون شهر آورد . و همان لحظه آىتمور به زخم تيرى هلاك شد و مردم موردستان انتقام خود از مردم درب كازرون كشيدند . و همان چادرها كه محلهء موردستانيان بر سر كرده بودند و در محلهء درب كازرون آمده بودند [ 446 ب ] بر سر جمعى از درب كازرون كرده به محلّهء خود بردند . و شيراز باز به تصرف شاه شجاع درآمد . و ديگر باره عماد الدين محمود كرمانى « 1 » كه از نوكران شيخ ابو اسحاق بود ، در نواحى دارابجرد « 2 » جمعيتى جمع نموده ، و شاه شجاع بر سر ايشان رفته جنگ كرد و ايشان را متفرّق نموده . و مجد الدين سربندى « 3 » كه در قلعهء قهندزشاه سلطان را محاصره كرده بود ، شاه شجاع امان داد و او قلعه را به مردم شاه شجاع سپرد و امير مبارز به محاصرهء اصفهان رفت . و از دار الخلافهء مصر به جهت امير مبارز مصحوب كسى كه به طلب رخصت سلطنت فرستاده بود ، « 4 »
--> ( 1 ) . اين عماد الدين محمود همان است كه حافظ در غزلى در حق او گفته : بخواه جام صبوحى به ياد آصف عهد * وزير ملك سليمان عماد دين محمود ( 2 ) . ق ، م : داران بجرد . ( 3 ) . ق : دربندى . ( 4 ) . مطلع السعدين ( ص 276 ) : « انديشهء بيعت خلفاى بنى عباس در ضمير او [ امير مبارز ] جايگير شد . بنابراين قاصدى به مصر فرستاد تا از احفاد مستعصم ، ابى بكر نامى كه دعوى خلافت مىكرد ، رخصت [ تسخير عراق و آذربايجان ] حاصل كند . . . »