قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4575
تاريخ الفي ( فارسى )
را به جنگ طغى فرستاد . طغى شبيخون بر او آورد و جميع اسبابش را به تاراج برد و به جانب تته روان شد . در آن اثنا خبر رسيد كه حسن كانكو با عماد الملك جنگ كرد و عماد الملك را كشت و لشكر دولت آباد را ديگر طاقت آن محاصره نياورده بگريختند و حسن كانكو نزد اسماعيل مخ آمده يك جا شدند و حسن كانكو را « سلطان علاء الدين بهمن شاه » خطاب داده پادشاه كردند « 1 » و جميع ولايت ديوگير از تصرف بيرون رفت . سلطان گفت كه اول مهم ضرورى دفع طغى حرامخوار است . و بشكال را در گجرات گذرانيد ، و بشكال دويم در نواحى كونال گذشت ، و بشكال سيوم را در كوندل - كه موضعىايست بر سمت قبّه - گذرانيده و لشكرهاى اطراف و اكناف را طلب نمود و به طرف تته روان شد . در راه بىحضور شد و صحّت يافت و از آب سند بگذشت . در آن طرف آب التون بهادر با پنج هزار سوار مغول كه امير قزغن به كمك سلطان محمد فرستاده بود ، رسيد و مرحمت بىاندازه يافت . از آنجا سلطان با لشكرى افزون از مور و ملخ كنار آب سند بر سمت تته روان شد . بىحضورى سلطان عود كرد و در سى كروهى تته روزى سلطان به وقت افطار ماهى خورد و تب كرد . با وجود بىحضورى كوچ كرده از چهارده كروهى تته فرود آمد . در بيست و يكم محرّم سنهء هفتصد و پنجاه و دو در همان منزل فوت شد « 2 » . در ميان لشكر شورشى عظيم پيدا شد . چون سلطان را پسرى كه شايستهء سلطنت باشد نبود ، احوال لشكر تباه شد . ملك فيروز و ديگر اكابر و اعيان لشكر التون بهادر را انعام بسيار داده رخصت كردند و گفتند كه هرچه زودتر از لشكرگاه بيرون رفته فرود آيد . داماد ترمشيرين خان كه نوكر سلطان بود ، با مغولان متفق شده با ايشان قرارداد كه لشكرى چنين پريشان و خزانهء هندوستان ، ديگر سپاهيگرى از براى كدام روز است ؟ چون لشكر مراجعت نموده به راه هندوستان مىروند ، خود را بر خزانه زده آنچه به دست مىآيد گرفته به ولايت مىرويم . به موجب قرارداد به وقت سوارى خود را به لشكر زد و خزانه بر شتر بار كرده بودند و به دست آورد و لشكريان با هزار ترس و بيم خود را به منزل رسانيد و آن شب تا صباح هيچكس خواب نكرد . روز ديگر كوچ كردند و خبر رسيد كه مغولان پيش راه را گرفتهاند . تمام لشكر
--> ( 1 ) . منتخب التواريخ : « و از آن باز سلطنت اقطاع دولتآباد و حكومت آن ملك در خاندان او ماند و تاريخ فتوح السلاطين به نام او منظوم شد . ( 2 ) . مدت سلطنت او بيست و هفت سال بود . بدرشاشى از شعراى مشهور دوران وى « شاهنامه » اى به نام او گفته قريب به سى هزار بيت ، و تاريخ دوران او را به صورت منظوم ثبت كرده است . - بدائونى ، منتخب التواريخ ، ج 1 ، ص 241 .