قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4570

تاريخ الفي ( فارسى )

در اين اثنا ملك بهاء الدين ، خواهرزادهء سلطان محمد نزديك دولت‌آباد ياغى شد و با لشكر دولت‌آباد جنگ كرده شكست خورده به ولايت هندوان گريخت . او را گرفته نزد سلطان فرستادند . به سياست رسيد . و سلطان را هوس تسخير ولايت قراچل « 1 » شد . به قولى چهل هزار و به قولى هشتاد هزار كس فرستاد كه كوه‌ها را به تصرف درآورده تا ولايت چين بروند و هرجا كه ضرور باشد قلعه ساخته جمعى را آنجا بگذارند . هرچند كه به عرض رسانيدند كه اين فكر مناسب دولت نيست ، قبول نكرد و لشكر فرستاد . لشكريان چون به كوهستان درآمدند ، هرجا كه ضرور بود جمعى گذاشته گذشتند و به واسطهء زياد شدن آب « 2 » بعد از گذشتن لشكر راه‌ها مسدود شد و مردمى كه ميان كوه [ 442 ب ] بودند از بىقوتى به جان رسيدند و كوهستانيان فرصت يافته همه را به قتل آوردند . و لشكريان چون پيشتر رفتند به جهت زيادتى آب راه پيش و پس نيافتند ( مبادا كار كس اين‌گونه مشكل ) « 3 » همگى به آب هلاك شدند يا اسير كوهستانيان . و از آن لشكر [ كسى به سلامت ] « 4 » بيرون نيامد و بدين واسطه بىرونقى بسيار به سلطان محمد راه يافت « 5 » . [ و در سنهء هفتصد و سى و نه هجرى ] بهرام خان نايب سنارگام « 6 » فوت شد و فخر الدين سلاحدار او ياغى شد و قدر خان ، حاكم بنگاله « 7 » را كشت و خزاين لكهنوتى تمام به دست او افتاد و فخر الدين ، سلطان فخر الدين شد و بر تخت سلطنت نشست و مخلص غلام خويش را به حكومت فرستاد و على مبارك ، عارض لشكر قدر خان شده با مخلص جنگ كرد و او را شكست داد . على مبارك به سلطان نوشت كه « مخلص را شكست دادم و به حكومت بنگاله هر كه تعيين شود بنده به درگاه آيد . » سلطان چندگاه نتوانست فرستاد . على مبارك لذت حكومت دريافت و علامات پادشاهى با خود راست نموده سلطان علاء الدين شد . ملك الياس حاجى « 8 » بر « 9 » سلطان علاء الدين خروج كرده او را به قتل آورد و خود پادشاه شد و به سلطان شمس الدين ملقب گرديد و به سنارگام رفت و فخر الدين را كشت و حاكم مستقل لكهنوتى شد تا بنگاله از دست رفت و ديگر به تصرف درنيامد . و سلطان در اين ايام

--> ( 1 ) . منتخب التواريخ : « . . . كوه هماچل كه ميان ولايت چين و هندوستان حايل است و آن را قراچل هم مىگويند . » ( 2 ) . منتخب التواريخ : بنا به خاصيت طبيعت آن كوه كه به سبب آواز مردم و فرياد ايشان و شيههء اسپان ابر و باران بسيار مىبارد » . ( 3 ) . ق : ندارد . ( 4 ) . جاى دو سه كلمه در نسخ سه‌گانه بياض است . قياسى تكميل گرديد . ( 5 ) . منتخب التواريخ : « بعد از اين واقعه آن چنان لشكرى بر سلطان جمع نيامد و آن زرهاى مواجب همه سوخت . » و صاحب تاريخ مباركشاهى ( ص 114 ) مىنويسد « . . . موازنهء هشتاد هزار سوار در كوه قراچل نامزد كردند ، خارج غلام و چاكر كه در تبع ايشان بود . جمله لشكر به يكبارگى در سوراخ اجل در رفت و به تمام كشته شد ، چنان كه دو سوار از ايشان بازنگشت . » ( 6 ) . منتخب التواريخ : سنارگانون . ( 7 ) . منتخب التواريخ ( ص 230 ) : قدر خان ضابط نكهنوتى . ( 8 ) . ق ، م : ملك الناس حاجى . ( 9 ) . ق : بن .