قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4557
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر سوانح سنهء خمسين و سبعمائه از هجرت [ موافق سال هفتصد و چهلم از رحلت خير البشر « 1 » ] در اين سال ملك اشرف ، خواجه عبد الحىّ وزير را گرفته [ در قلعهء ] كلين « 2 » محبوس ساخت و مسعود دامغانى را وزير كرد ، و عبد الحىّ را نزد كيا اسمعيل [ رودبارى ] به قلعهء الموت فرستاد « 3 » كه در بند نگاه دارد . كيا اسمعيل ، وزير را مرد عاقلى تصوّر كرده ؛ چه ، سالها او وزارت كرده بود و دخترى از خويشان خود به او داد و با او در كمال حرمت سلوك مىكرد . و اشرف خبر يافت كه وزير فراغتى دارد . دانست كه اگر او را طلب كند كيا اسمعيل نخواهد داد . تدبيرى انديشيده فرزندان و متعلّقان خواجه را رعايت بسيار كرد و ايشان صورت حال را به خواجه نوشتند . بعد از چندگاه مكتوبى به خط مغولى مصحوب بحرى فراش نزد خواجه فرستاد ، مضمون آنكه « تا خواجه رفته امور سلطنت مختل است . بايد كه در صحبت بحرى حضور شود . » و آن عاشق وزارت را هرچند كيا اسمعيل از رفتن منع كرد ، او قبول نكرد . همراه بحرى روان شد . بحرى پيشتر آمده خبر رسانيد . حكم شد كه « او را به خانهء خود برده بگوى كه فردا تو را طلب خواهند كرد . » بحرى به موجب فرموده عمل نمود . اشرف ظالم از بام خانه نگاه كرده ديد كه خواجه از شوق وزارت ، بزرگانه بر بالش تكيه زده . بحرى را گفت : « او را به قلعهء النجق « 4 » بر . » بحرى پايين آمده پوستين از دوش خواجه كشيد و كولى « 5 » در آن پوشانيد و به قلعهء النجق برد .
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . هر سه نسخه : كلس . ذيل جامع التواريخ : كلنه ( 3 ) . ذيل جامع التواريخ ( ص 180 ) : « چون از قراباغ مراجعت كرد ، در فروع اوجان منزل كرد و عبد الحىّ را . . . » ( 4 ) . هر سه نسخه : اسحق ( 5 ) . كول : پوستينى كه از پوست گوسفندان پير مىسازند . - لغتنامهء دهخدا .