قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4543

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء ثمان و اربعين و سبعمائه از هجرت [ موافق سال هفتصد و سى و هشتم از رحلت خير البشر « 1 » ] در اين سال ملك اشرف از قراباغ عازم بغداد شد . اغروق را به سهند فرستاد و جيبا ديده با لشكرى آراسته به نواحى بغداد آمد . « 2 » امير شيخ حسن [ بزرگ ] مىخواست كه به قلعهء كماخ « 3 » رود ، آخر به صلاح دلشاد خاتون بغداد را حكم كرده حصارى شد و چند روزى متعاقب جنگ كرد تا دو ماه از بهار گذشت و اشرف به جدّ تمام به محاصره مشغول شد و هوا به غايت گرم شد و مهمّى از پيش نمىرفت . روزى يكى از مقربان ملك اشرف كه احمد « 4 » نام داشت به كنار دجله رفته با بغداديان سخن مىكرد . يكى از اهل قلعه گفت كه « اى ظالمان ، ما آذربايجان را كه رشك روضهء رضوان است به شما گذاشته‌ايم و بغداد ويران را آبادان كرده قرار گرفته‌ايم . اكنون شما از ما چه مىخواهيد ؟ » نديم ملك اشرف در جواب گفت كه « ما در روم ويرانى مىكرديم چون شنيديم كه آذربايجان معمور است به آن صوب رفته به كار خود مشغول شديم . بعد از فراغ از خرابى آن مملكت به اينجا آمده‌ايم كه شما را از اين ولايت بيرون كنيم و به كار خود مشغول شويم . » و در اين اثنا پنج سوارى مجهول از دروازه بيرون آمده بر فوجى از ملك اشرف زد كه

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . مطلع السعدين : « اغروق را به سهند فرستاد و جيبا ديده برادر خود ملك اشتر و جمعى امرا به منغلاى روان كرد . » ( 3 ) . ق : كاخ ؛ ش : كاح . ( 4 ) . مطلع السعدين ( ص 224 ) : ملك احمد رومى ؛ ذيل جامع التواريخ ( ص 178 ) : « از مقرّبان ملك اشرف جوانى رومى بود . امير احمد ايوداجى نام با مسخرهء خود كنار دجله رفته بود و از . . . »