قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4540
تاريخ الفي ( فارسى )
شايد دفع گناه كند . عربان باديه را طلبيده شتر بسيار به جهت راه كرايه كرد و در آخر شهر صفر تغيير مزاج زياده شد و صاحب فراش گرديد و چند روز به واسطهء قولنج بيرون نتوانست آمد ، و در ميان مردم آوازهء شدت بيمارى سلطان افتاد ، و بعضى اوقات اراجيف فوت نيز بر زبان عوام مىگذشت و بدين جهت [ 436 الف ] بازارها برچيده و دكانها را درمىبستند . امرا به ملازمت سلطان رفته عرض كردند كه امسال به واسطهء بىحضورى سفر كردن مشكل است و آنچه به كرايه شتر داده بودند بازگرفته فسخ عزيمت نمودند . و بيمارى سلطان دور و دراز شد . و خبر سلطان از امرا نيز منقطع شد . برادر سلطان ، شعبان ، با جمعى متفق شده داعيهء سلطنت پيدا كرد و در مقام گرفتن نايب شد . نايب واقف شده از وى برحذر بود . امرا فتنه انديشيده نزد سلطان رفتند و طلب فرصت كردند . سلطان نايب را طلب نموده ، نايب ملاحظه نموده به حضور امرا حاضر نشد . و ارغون سپهسالار به سلطنت شعبان راضى شد ؛ چه ، شعبان و صالح از يك مادر بودند . ملك مطلقا راضى نمىشد ، تا آنكه در چهارم شهر ربيع الآخر سنهء هفتصد و چهل و شش [ هجرى ] ملك صالح فوت شد . و بيست سال عمر داشت . مادر شعبان فوت پسر خود صالح را پنهان داشته شعبان را خبر كرد . شعبان امرا را طلب داشته ، همه حاضر شدند به غير نايب وزير سلطنت . اما ملك صالح پادشاهى با تمكين ، عاقل ، بسيار نفع كم ضرر بود . جمالى به غايت با كمال داشت و هميشه خندان و شكفتهروى بود . در اولاد ملك ناصر از وى بهترى نبود . به زنان ميل بسيار داشت ، چنان كه هرگاه سوار مىشد مادرش با دويست زن كه جميع ايشان در كمال آراستگى بودند ، همراه او سوار مىشدند . و اكثر امور ملكى به واسطهء زنان به عرض او مىرسيد و ساخته مىشد . مدت حكومتش سه سال و دو ماه بود و يازده روز . مردم مصر مدتى عزاى او داشتند . و سلطنت بر شعبان مقرر شد . و شرح احوال شعبان را از تواريخى كه به وقت مسنودّهء اين اوراق در نظر بود معلوم نشد ، تا آنكه در جمادى الآخر سنهء هفتصد و چهل و هفت [ هجرى ] شعبان را امراى مصر از سلطنت معزول داشته در مقام گرفتنش شدند . و او در شب با چهار كس به قلعه به جهت قتل برادران خود ، حاجى و حسين رفت . غلامان كه محافظ ايشان مىنمودند او را تمكين نكردند . بالضروره بازگشته به خانهء مادر خود آمد و پنهان شد . امرا هم در اين شب خبردار شده از عقب او روان شدند . امير ارغون علايى را كه شوهر مادر شعبان بود ، نخست گرفته به در خانهاش رفتند و شعبان را گرفتند ، و حاجى و حسين را از بند بيرون آوردند و بر سلطنت حاجى اتفاق نمودند ، و همان لحظه او را ملك مظفر لقب نهادند . روز ديگر او را بر تخت نشانيده پيش او زمين بوسيدند و او را سوگند دادند كه هيچكس