قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4534
تاريخ الفي ( فارسى )
قاضى افتاد و جناب قاضى در معركه گرفتار شد ، و به حكم امير مبارز به قتل آمد . و امراى اوغانى و جرمانى از كرده پشيمان شده جرمانيان دست در دامان امير مبارز زده از كردههاى خود معذرت خواستند ، و جرم ايشان بخشيده شد ، و شمس الدين جرمانى كمر خدمت در ميان بسته ، و طقطاى ، امير لشكر اوغانى متوهم شده پناه به قلعهء سليمانى برد . و به وقت رفتن برادر شمس الدين جرمانى را غافل يافته اسير كرد و به جناب مبارزى پيغام نمود كه « در آن جنگ پسر من گرفتار شده ، اگر او خلاص شود ، برادر شمس الدين آزاد خواهد شد . » و سلطان پسر او را خلعت داده رخصت كرد كه نزد پدر رفت ، و برادر شمس الدين نيز خلاص شده نزد برادر آمد . و اوغانيان نيز به حسب ظاهر اطاعت و انقياد نمودند . اما جرمانيان به امير مبارز پيغام كردند كه ايشان از دل و جان مطيع نيستند . و امير به قشلاق جيرفت رفت ، و اوغانيان به ديدن امير آمده بودند . اكثرى گرفتار شدند ، و دولتشاه مقدّم ايشان با هفت كس ديگر به قتل رسيد و على ملك و على الاغ را مقيد به كرمان فرستادند . و چون همشيرهء على ملك در خانهء امير مبارز بود ، خلاصى يافت . و يكى از امراى امير مبارز على الاغ را متعهد شد و او نيز آزاد شد . به وسوسهء طقطاى تمام ايل اوغانى و جرمانى بر امير مبارز بازگشتند . امير مبارز ، شرف الدين شاه [ مظفر ] « 1 » را در مقدّمه روان كرد . مخالفان به قلعه سليمانى پناه بردند و در دامن قلعهء بدره بيگ مقام كردند ، « 2 » و جنگ شده شكست بر اوغانيان افتاد و اموال ايشان تمام به دست مظفريان افتاده شرف الدين شاه مظفر ايشان را تعاقب نمود و تا جايى كه اسب مىرفت رفته بعد از آن پياده شد . و كار به جايى رسيد كه موزه نيز از پاى درآورده ، از بالا زخم سنگى بر روى او رسيد ، و همچنان مىرفت . او را مردمش به انواع مبالغه به لشكرگاه باز آوردند و قلعه را امير مبارز محاصره كرد . بعد از مدتى مردم قلعه كس فرستادند كه « امير دو منزل عقب نشيند تا ما آمده ملازمت كنيم . » بعد از آنكه به موجب التماس ايشان عمل نمودند ، ايشان به هرچه حاجت داشتند به قلعه درآورده ، ديگر باره بر سر عناد رفتند . چون هوا بسيار گرم شده بود ، امير مبارز ناچار به طرف كرمان مراجعت كرد و جمعى را كه وسيلهء صلح شده بودند ، به قتل آورد . و در اين سال امير قزغن در الوس جغتاى خان با قزان سلطان جنگ كرده در جنگگاه تيرى از دست قزان سلطان گشاده شده به زخم قزغن رسيد و چشمش از حليهء بينايى عاطل شده
--> ( 1 ) . ق : شاه شرف الدين . ( 2 ) . مطلع السعدين : مخالفان در حوالى قلعه ، درّهء تنگى را مأمن ساخته . . .