قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4519
تاريخ الفي ( فارسى )
و در ماه ربيع الأول خبر رسيد كه احمد اراده دارد كه غافل با جمعى از اعراب به مصر آمده ملك اسماعيل را به قتل آورد . بنابراين امير آق سنقر « 1 » را لشكرى گران از مصر به گرفتن قلعهء كرك و به دست آوردن احمد تعيين نمودند . مقارن اين حال ملك اسماعيل را خون از بينى روان شد ، چنانچه به هلاكت نزديك رسيد . « 2 » مردم گمان كردند كه مادر ملك كچك او را مسخر كرده . بدين جهت خانهء او را تاراج كردند و كنيزانش را شكنجه كردند . اما چيزى ظاهر نشد . ملك اسماعيل نيز صحت يافت و آن [ 432 الف ] بيچاره خلاص شد . و خبر فوت ايدوغمش ، نايب شام ، به فجاه در اين اوقات رسيد و امير دوقورتمور ، نايب حلب ، حكومت شام يافت ؛ و حكومت حلب به امير يلبغا ماردينى مقرر شد ؛ « 3 » و به حاكم صفد حكم شد كه به كمك سغرا به محاصرهء كرك رود . به موجب قول ايشان به پاى قلعه رفته ، اهل قلعه بيرون آمده جنگ كردند ؛ و شكست خورده به قلعه گريختند . و احمد به جهت آنكه فرصت سامان لشكر بيايد ، به امرا نوشت كه « به ملك صالح اعلام نمايند كه كسى را به حكومت كرك تعيين نمايد و سوگند ياد نمايد كه قصد من نكند تا قلعه تسليم نموده شود . » و ايشان را مشغول داشته ، سامان خود به قدر مقدور نمود و مرتبهاى ديگر بيرون آمده جنگى در كمال شدت واقع شد . اكثر امراى مصر زخم خوردند . باز احمد به قلعه درآمد . اما در اين مرتبه به خلاف سابق آثار غلبه از طرف او ظاهر شد . و غله در ميان مصريان نايافت شد . چون اين اخبار به ملك صالح رسيد ، آن لشكر را به مصر طلبيده امير سرش حموى را با لشكرى تازه زور به اين خدمت تعيين كرد و حكم شد كه امراى شام نيز به كمك سرش باشند . و ملك صالح بر خلاف برادرش شعبان و رمضان در قلعه توقف كرد و با بعضى از غلامان اتفاق كرد كه بر سلطان خروج نمايد . به حسب اتفاق به مريضى ، ملك صالح از حركت بازماند . اين خبر مشهور شده امير تكاخضرى با رمضان متفق شد . اين خبر به امير ارغون نايب رسيده ، كس به طلب رمضان فرستاد . رمضان درآمدن تعلّل نموده ، نرفت . آنها مبالغه در بردن او مىنمودند . تا آنكه مادر رمضان كه زن ناصر بود ، از خانه بيرون آمده بر روى ايشان فرياد كرد كه « از پسر من چه مىجوييد ؟ » و ايشان او را حرمت داشته نزد ارغون آمدند . و ارغون را اضطراب زياده شده ، جمعى ديگر را به طلب او فرستاد . چون رمضان دانست كه پرده از روى كار برافتاد ، با مردمى كه نزدش حاضر بودند بيرون آمد بر اسبان امرا كه نيز در قلعه ايستاده بودند سوار شدند و با شمشيرهاى برهنه از شهر بيرون آمدند ، و در بيرون شهر سواره
--> ( 1 ) . م : امير سعرا . ( 2 ) . النجوم الزاهرة ، ج 10 ، ص 82 . ( 3 ) . م ، ش : به هلاكت رسيد .