قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4511

تاريخ الفي ( فارسى )

روان شده‌اند مىبايد رفت » قوصون گفت كه « ايشان جمعى كثيرند و ما اندك مردم . بگذاريد كه هرجا كه مىخواهند بروند . » و امرا تا صبح سواره ايستاده بودند كه مردم ايشان جمع شوند . چون صبح صادق شد و از قوصون آوازى برنيامد ، ايدغمش بر او دلير شده آغاز گرفتن او كرد . فرمود كه منادى كردند كه هركس ميل نوكرى و جنگ قوصون داشته باشد حاضر شده اسب و يراق بگيرد . عوام الناس بالتمام به واسطهء دشمنى قوصون و گرفتن زر بر او جمع شدند . پس ايدغمش به عوام حكم كرد كه خانهء قوصون را كه بيرون قلعه بود ، غارت كنند . غلامان قوصون به جنگ ايستادند . اما سودى نكرد . امرا به مدد عوام روان شدند و اندوختهء چندين سالهء قوصون به تاراج حادثات رفت . امرا متوجه قلعه شده تا نماز ، غلامان قوصون قلعه را نگاه داشتند . بالاخره امرا غالب آمده به درون آمدند و قوصون را گرفته همان‌جا كه بشنك را بند كرده بود ، دربند كشيدند . صباح همين روز نايب شام به مصر نزديك رسيد . چون از اين قضيه واقف شد ، علاجى ديگر نداشت . او نيز آمده به ايدغمش همراه شد . ايدغمش او را تسلى نموده به قلعهء قاهره فرستاد . و در شب قوصون را به قلعهء اسكندريه روان كرد ؛ و روز جمعه دهم شعبان سنهء هفتصد و چهل و دو ، ملك كچك را از سلطنت خلع نموده خطبه و سكه به نام احمد خواند . و ملك كچك پنجاه و دو روز نام سلطنت داشت . و ايدغمش سه كس از امراى معتبر را نزد احمد فرستاده التماس نمود كه به هرچه زودتر به مصر آيد كه مهمات پادشاهى مختل است . پس از آن در روز مهمانى يلبغا و همراهانش را فروگرفت و به فخرى ، نايب شام نوشت كه مهم قوصون مشخص شد . اكنون شما در كرك به ركاب سلطان احمد آمده او را به مصر رسانيد . امرا كه به آوردن احمد مقرر بوده ، به كرك رفته به پاى قلعه رسيدند ، شخصى نصرانى گفت كه « حكم سلطان است كه اگر خطى از ايدغمش داشته باشيد به دست من بفرستيد . » امرا چون ايشان را رخصت ملاقات نداد ، آزرده خاطر شدند . ناچار كتابات را مصحوب نصرانى نزد سلطان فرستادند . همان شخص جواب آورد كه « شما در غره توقف كنيد كه به هرچه صلاح باشد عمل نموده شود . » و انگشترى خود را نزد امرا فرستاد و عذرخواهى كرد كه « در اين چند وقت صلاح در ملاقات نيست . » امرا حيران و پشيمان به غره معاودت نمودند و حقيقت را به ايدغمش اعلام نمودند . او در حال كس به فخرى ، نايب شام فرستاده گفت كه « زودتر خود را به كرك رسانيده سلطان را به مصر آور كه مبادا فتنه [ اى ] روى نمايد . » و به امرا نوشت كه « شما تا آمدن فخرى به كرك در غره توقف نماييد . » و به تعجيل هرچه تمام‌تر به ساختن اسباب سلطنت مشغول شد كه ديگر امرا از عمل سلطان واقف نشوند .