قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4500

تاريخ الفي ( فارسى )

آمده ملازمت و خدمت بسيار كرد . نوازش يافته در ولايت خود حكومت يافت . و امير حاجى بيگ بن امير حسن بن امير چوپان به فرمان سلمان خان آهنگ بغداد كرد . از طرف امير شيخ حسن بزرگ ، امير على جعفر به جنگ آمده ، شكست بر چوپانيان افتاد . از نواحى بغداد خجل و منفعل بازگشتند . و امير شيخ حسن كوچك به ديار روم رفته هر ولايت كه تعلق به امير شيخ حسن بزرگ داشت ، غارت كرد . و در آن زمستان با سليمان خان در تبريز قشلاق كرد . و در اين سال امير مبارز الدين كه ولايت كرمان را به حكم امير پير حسين چوپانى از خود مىدانست به كرمان آمده ملك قطب الدين بن ملك ناصر الدين ، حاكم كرمان از آوازهء امير مبارز تا خراسان عنان بازنكشيد و نزد ملك معز الدين رفته تسخير كرمان را در نظرش آسان نمود . ملك چون عالىهمت بود ، امير داوود خطايى را چهار هزار سوار داده و همراه قطب الدين كرده به كرمان فرستاد . در آن اوقات به خاطر خطراتى كه در تمامت ايران بود راه‌ها بالكليه مسدود بود ، چنان كه آن لشكر تا چهار فرسنگى كرمان آمدند و كسى مطلع نشد . چون در كرمان زراعت كم شده بود و غلّه گران ، اكثر لشكريان را امير مبارز رخصت داده بود و با اندك مردمى در كرمان مىبود ، كه به يك بار خبر آمدن لشكر بيگانه شنيد . بعد از مشورت چون اكثر مردم شهر را با دشمن متفق يافت ، شب هنگام كرمان را گذاشته بيرون رفت و در سرحد كرمان به جمع لشكر مشغول شد . اين خبر را به امير پير حسين فرستاد . اما همت امير مبارز رخصت نمىداد كه چندان توقف نمايد كه كمك امير پير حسين برسد . چون شرف الدين مظفر از يزد با لشكر به مدد پدر آمد و به اتفاق به كرمان آمده اصلا به خاطر نياوردند كه در قلعه كسى هست . در حملهء اول شهر را بگرفتند . و بعد از چند روز مردم كرمان و خراسان بيرون آمده جنگى كردند . اما سودى نكرد . ملك قطب الدين به بهانهء آنكه براى كمك آوردن به خراسان مىروم ، به هرات متوجه شد . داوود خطايى و خراسانيان در قلعه محصور شدند . در اين وقت مولانا شمس الدين صابر قاضى با اركان دولت امير پير حسين از شيراز رسيدند . حال بر شهريان تنگ شده وسايل برانگيختند . خراسانيان امان و رخصت يافتند و كرمانيان در پناه دولت امير مبارز درآمدند . و در محرم اين سال امير بيكر را امراى شام نزد ملك ناصر در مصر آوردند . به حكم ملك ناصر به قتل رسيد . و اين بيكر به غايت حاكم عادل صاحب خير و عالىهمت بود . و در بيستم ربيع الآخر همين سال اعزّ اولاد ملك ناصر امير انوك فوت شد . سلطان به غايت اندوهناك شد . مادر انوك آنچه در جميع عمر اندوخته بود ، به جهت پسر خير كرد .