قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4473
تاريخ الفي ( فارسى )
سبزوار و طوس و ابيورد بودند ، و امير عبد الله مولاى « 1 » در قهستان حاكم بود و در هرات - چنان كه گذشت - ملك معز الدين فرمانروا بود . و حكومت ماوراء النهر و الوس جغتاى خان در اين سال به غزان سلطان تعلق داشت . و چنانچه گذشت او به غايت ظالم و بىباك و مايل به خون ناحق بود . بندگان خدا در اين سال در اكثر ربع مسكون گرفتار صد گونه محنت و اندوه بودند ؛ چه ، ايران كه خلاصهء جهان است به واسطهء فوت سلطان ابو سعيد و اختلاف امرا و لشكركشى ويران مطلق بود . و در اين سال فرخنده مآل ، سعادت از مشرق دولت به فرخترين ساعتى طالع شد . ديگر باره جانى در قالب جهان درآمد و امن و امان كه چون عنقا جز نام نشانى نداشت ، چون هماى همايون بر سر جهان و جهانيان سايهگستر شد . معمار قضا ، بناى دولت به صد مرتبه ( از قصر رفيع الأركان قديم البنيان فلك ) « 2 » استوارتر و پايدارتر بنياد نهاد . آبا و امّهات علوى و سفلى غرض از وجود خود را با جهانيان در ميان آوردند . جميع استعدادات بالقوهء عناصر به فعل آمد . لباس كرامت ابناى ابو البشر كه به مرور زمان دست فرسود ( حوادث ) « 3 » شده بود ، از سعادت ايزدى به تازگى منظر شد . تار و پود لباس دولت كه سستتر از تار عنكبوت بود ، با طناب خيمه عزتش در استوارى گردون « 4 » برابرى گرفت . باد بىنيازى كه از تندباد قوم عاد در وزيدن بود ، سر بر خط فرمان سليمان زمان نهاده به دم روح القدس و نفس عيسوى به طوفان فتنه كه از پا بار نگذشتى تبديل يافت به يمن مقدم خضر دويم ، به آب زمزم و چشمه بدل شد ، به جاى برق عالمسوز محى كمند گردن مقصود به دست اهل عصر در من افتاد . شعر : گل اميد شگفت و وزيد باد بهار « 5 » * مراد خلق خدا آن چنان كه بايد داد يعنى پادشاه ربع مسكون ، خسرو صاحب امر ، صاحبقران امير تيمور « 6 » گوركان به تاريخ بيست و پنجم شعبان سنهء هفتصد و سى و شش جهان را به عزّ حضور و نور ظهور مشرف گردانيد . روز اميدوارى خلق چون امن دولت دوستانش در آرزوست به فرقهء عالم از عمر دشمنش كوتاهتر شد . « 7 » سوار چابك عنان بنان را ميدان و كميت خوشخرام قلم را جاى جولان ( به نظر درآمد تا گردآوردن عنان دو دانگ ميدان بىاشارت آن طى شده بود ، [ شعر : ]
--> ( 1 ) . ق : قولايى ؛ م ، ش : قولاى . ( 2 ) . م : ندارد . ( 3 ) . م ، ش : ندارد . ( 4 ) . م ، ش : كردن . ( 5 ) . ق : مراد . ( 6 ) . تيمور : تلفظ دقيق اين كلمه تمور ( به تركى « آهن » ) است . تيمور ( به فتح يا كسر تاء ) كه در كشورهاى خاورميانه معمول است و حتى تمرلين ( تيمور لنگ ) مصطلح در اروپا كه بيانگر تلفظ اصلى اين كلمه است دقيقتر از تيمور ( اشباع ياء ) خاورشناسان است . - تاريخ ايران كمبريج ، ج 5 ، پانوشت ص 389 . ( 7 ) . متن مغشوش است .