قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4467
تاريخ الفي ( فارسى )
سوانح سنهء خمس و ستّ و ثلاثين و سبعمائه از هجرت [ موافق سال هفتصد و بيست و پنجم و بيست و ششم از رحلت خير البشر « 1 » ] در اواخر سنهء خمس و اوايل سنهء ستّ پادشاه اوزبك خان از راه دربند آهنگ ممالك ايران و آذربايجان كرد . پادشاه ايران قبل از آنكه دشمن به ولايت او درآيد ، استقبال او كرده ، با آنكه هوا به غايت گرم بود و آن ولايت گرمسير ، تا حدود شيروان عنان بازنكشيد و در آن ولايت كه به غايت بدهواست اكثر لشكر بيمار شدند و بسيارى مردند . مزاج سلطان نيز از منهاج صحّت منحرف شد . و آن بىحضورى تا دو هفته امتداد يافت . چون مرض بر طرف شد ، سلطان ميل حمام نمود . بعد از حمام ديگرباره مرض عود نمود . ضعف تمام بر مزاج مستولى شد . هرچند طبيبان حاذق معالجه كردند ، به جايى نرسيد . روزبهروز مرض زياده مىشد . تا آنكه سيزدهم ربيع الآخر سنهء هفتصد و سى و هفت [ هجرى ] تاج و تخت ايران بىصاحب شد . نعش او را از نواحى شيروان به سلطانيه آوردند و در مرقدى كه بنا كردهء معمار همّت خودش بود مدفون شد : گر بگريد تاج و سوزد تخت ، كى باشد بعيد * بر زوال دولت سلطان اعظم بو سعيد [ 420 ب ] سلطان ، دلشاد خاتون ، دختر دمشق خواجه را به حبالهء نكاح درآورده بود و بغداد خاتون به واسطهء محبت سلطان به دلشاد خاتون به غايت آزردهخاطر مىبود . مردم گمان كردند كه بغداد
--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .