قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4465
تاريخ الفي ( فارسى )
شكر صرف شربت گرديد . و قيمت آنچه دختر بكتمر به خانهء شوهر آورده بود از هزارهزار دينار زياده بود . بعد از فراغ از مهم طوى ، ملك ناصر سيم مرتبه عزيمت حج كرد . چون چند منزل از مصر بيرون آمد ، خبر يافت كه بكتمر ساقى با جمعى امرا بر مخالفت او متفق شدهاند . بدين جهت بهانهء بيمارى كرده مراجعت نمود . جميع امرا صلاح در بازگشتن ديدند ، الا بكتمر كه اشاره به اتمام سفر مىكرد . خوف ملك ناصر زياده شده در مقام [ 420 الف ] محافظت نفس خود و دفع بكتمر درآمد . بالضروره به طرف مكه كوچ كرد . اما به جهت احتياط شبى سه چهار مرتبه محل خواب خود را تغيير مىداد و يك لحظه از احوال بكتمر و پسرش غافل نمىشد ، چنانچه بكتمر مجال آن نمىيافت كه با نوكران خود سخن كند ؛ چه ، جاى امرا و از اول منزل تا آخر به وقت سوارى با بكتمر سخن مىكرد و يك لحظه غافل نمىشد . چون به جهت وضو بكتمر لحظهاى به كنارى مىرفت ، سه چهار كس پىدرپى به طلب او مىآمدند و او را فرصت آن نمىدادند كه با زن خود سخن كند . تا آنكه زيارت مكه و مدينه كرده شد . در مدينه شبى بادى در غايت تندى وزيدن گرفت ، چنانچه جميع خيمهها كنده شد و در ميان مردم اضطرابى پيدا شد . هر كس در خانهء خود به محافظت خويش مشغول بود . ملك ناصر در اين شب فرصت غنيمت دانسته جمعى را به قتل بكتمر و پسرش نامزد كرد . آن جماعت چون به خانهء ايشان رسيدند ، ايشان را آگاه ديدند و كارى نتوانستند ساخت . بهانه كردند كه جمعى دزدان را تعاقب مىكرديم . بدين جهت ترس ملك ناصر زياده شد . حكم كرد كه امرا اكثرى با جمعيت خود در درگاه باشند . و چون از مدينه مراجعت كردند به تاريخ سنهء هفتصد و سى و سه [ هجرى ] احمد پسر بكتمر و پدرش هر دو بىحضور شدند و يكى بعد از ديگرى به دو روز فاصله فوت شد . مردم را گمان - بلكه يقين - شد كه به حكم ملك ناصر زهر به ايشان دادند . چنانچه زن بكتمر به وقتى كه ملك ناصر بر پيش او رفته بود ، فرياد برآورد كه « اگر بكتمر گناه در خاطر داشت ، غلام پادشاه بود و به سزاى خود رسيد . اما پسر من را به چه گناه كشتى و بر جوانى او رحم نكردى . » و در اين مقوله سخنان بسيار گفت و ملك ناصر مطلقا جواب نگفت و كوچ بر كوچ به قاهرهء مصر معاودت نمود . و در اين سفر ملك ناصر يك صد و سه شترزاد همراه داشت ، و بكتمر ساقى سه هزار شترزاد همراه آورده بود و يك صد طويله اسب به خاصّگى بكتمر در اين سفر همراه بود . و تقرب بكتمر نزد ملك ناصر به حد كمال رسيده بود ، چنانچه در مدتى كه او مقرب بود تا او در خدمت سلطان بود و يا سلطان در خانهء او بود ، يك لحظه از يكديگر جدا نبودند . چون