قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4453

تاريخ الفي ( فارسى )

وقت نوشتن احوال او ترتيب منظور نداشته ، بالضروره تمامت احوال او را در سال فوت او يك جا نوشته خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و در اين سال راجه‌رنجن ، حاكم كشمير وفات يافت . او كشميرى نبود . از تبت به جهت حادثه‌اى كه آنجا واقع شده بود آمده كشمير را گرفت و با مردم آن ديار به مهربانى سلوك مىنمود و در مقام رفاهيت رعيت شد ، و خود تشخيص قضايا مىكرد . ريب و ريا نداشت . عدلش به مرتبه‌اى بود كه روزى وزير او در راهى نشسته بود و از زنى شيرفروش به تعدى شير كشيد و بخورد . آن زن به دادخواهى نزد راجه رفت . راجه حقيقت حال را از وزير پرسيد . او از خوردن شير انكار نمود . زن در تكذيب وزير مبالغه كرد . راجه از اعراض به آن زن گفت كه « اگر شكم وزير را پاره سازند و شير ظاهر نشود تو را چه بايد كرد ؟ » او گفت : « آن زمان فرمايد تا من را و پسر من را در عوض او بكشند . » پس راجه فرمود تا شكم وزير را شكافتند . شيرى كه تازه خورده بود ظاهر شد . چون سلطنت راجه‌رنجن امتداد يافت ، مدار مهمات خود بر دو كس كه از امراى تبت بودند و يكى تك و ديگرى ديال نام داشت ، گذاشت . تك را بعد از چندگاه از وزارت معزول نمود . او استعدادى به هم رسانيده ، ديال را كشت . وادن‌ديو نام خويشى را از خويشان راجه سپه ديو كه در زمان راجه‌سپه ديو زر بسيار گرفته براى پيشكش دلجو برده ، دلجو را ناديده ، آن زر را متصرف شد و جمعيت بسيار به هم رسانيد [ 418 ب ] در قندهار مانده بود ، به كشمير طلبيد . و پيش از آنكه وادن‌ديو از قندهار برسد ، تك با راجه‌رنجن جنگ كرد و فتح نموده بالاى قصر راجه با اندك كس برآمد و راجه جمعيت بسيار نموده تك را در جنگ كشت . و در آن جنگ سنگى بر راجه رسيد و زخمى كارى خورد . روزگارى به همان درد مىگذرانيد . و شمس الدين طاهرال را - كه ذكرش گذشت [ ؟ ] - رعايت نموده وزارت داد و چندرنام پسر خود را كه از كرتاديوى متولد شده بود در كنار شمس الدين نهاده رنجن‌پورنام شهر را آبادان ساخت . و چون هواى سرد آمد ، راجه از درد سر بيقرار شد و درگذشت . وفات او در شهور سنه هفتصد و بيست و سه [ هجرى ] بود و مدت حكومتش ده سال و چند ماه .