قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4449

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء ثمان و عشرين و سبعمائه از هجرت [ موافق سال هفتصد و هيجدهم از رحلت خير البشر « 1 » ] چون خاطر سلطان ابو سعيد از چوپان و چوپانيان جمع شد ، حكومت خراسان را به نارى طغاى « 2 » داد . نارين طغاى پسر كوچ « 3 » بوقا [ پسر ] كتبغا نويان است . به وقتى كه سلطان ابو سعيد از قبل پدر به حكومت خراسان مشغول بود با سلطان به واسطهء آنكه در سال به يكديگر نزديك بود آشنايى پيدا كرده بود . و چون دمشق خواجه آثار مكر و حيله در وى مشاهده كرده بود ، او را از اردو به هر تدبير كه توانست دور نمود و نارين طغاى نزد امير چوپان رفت و عجز و زارى بسيار كرد . امير چوپان چون به غايت ساده‌لوح بود بر وى رحم كرد و دمشق خواجه را از قصد او منع كرد و نارين طغاى در پناه حمايت امير چوپان نزد سلطان تردد مىكرد و هميشه در فكر برانداختن بنياد سلسلهء امير چوپان بود . و چون آثار تغيير مزاج سلطان بر دمشق خواجه ظاهر شد ، مجال سخن يافته به عرض رسانيد كه اگر حكم شود شر دمشق خواجه را من به آسان‌ترين وجهى دور كنم . و با اين تقريب محرم اسرار شد در قصد دمشق خواجه . تدبيرها كرد ، و اكثر موافق تقدير افتاد . و چون مهمات چوپانيان به طريقى كه گذشت ساخته شد ، نارين طغاى را از اسباب و اموال ايشان توانگر شد و خود را فراموش كرد و به غير سلوك دمشق خواجه پيش گرفته ، بر حركاتى كه موافق مزاج پادشاه نبود اقدام مىنمود و به اندك روزى به آنجا رسيد كه پادشاه مشتاق آن شد كه او را به

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . در نسخ به صورت‌هاى : بارى طغاى ، نارى طغا ، تارى طغا و يارى طغاى آمده است صورت صحيح آن ضبط شد . ( 3 ) . م : كوچك .