قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4446
تاريخ الفي ( فارسى )
بود متوجه هرات شد . نيكبى دولندى « 1 » فرياد برآورد كه « حكام هرات در بىوفايى از آن مشهورترند كه هيچ عاقل بر ايشان اعتماد نمايد . از قضيهء امير نوروز و حكايت دانشمند بهادر روزگار بسيار كشيده . به مصر و چين و روم رفتن از هرات مناسبتر مىنمايد . » چون شومى كفران نعمت ديدهء بصيرت چوپان را پوشيده بود به قول ناصح مهربان عمل ناكرده متوجه هرات شد . ملك كه دل و زبانش يكى نبود ، به حسب ظاهر اظهار خوشحالى بسيار كرد ، اما باطنا به غايت پريشان احوال شد . بعد از آمدن چوپان به اندك زمان ، يرليغ سلطان به ملك غياث الدين رسيد كه هرگاه ملك چوپان را به قتل آورد ، كردو جين خاتون « 2 » او را مسلم است و املاك اتابك فارس نيز به او مرحمت خواهد شد . ملك متردد شد كه اگر چوپان را به قتل آورد ، بدنام شود ، و اگر اهمال نمايد تاب مقاومت لشكر سلطان نياورد . عاقبت دل بر بىوفايى نهاد و بر شيوهء جد و آباى خود عمل نمود . يرليغ سلطان را نزد چوپان فرستاد . چوپان بعد از اضطراب بسيار ، گفت كه « به اميد عهد و ميثاق پناه آوردهام و نيكويى بسيار نيز به ملك كردهام . با اين همه مثل من شهبازى ، ديگر به دام عنكبوت نخواهد افتاد و آسانآسان من را از دست ندهد . هر مدعا كه دارد از سلطان بوسيلهء من بسازد . بعد از آن اختيار او دارد . شايد كه در اين ميان از پردهء غيب لطيفهاى روى نمايد كه هم ملك بدنام نشود و هم من خلاص شوم . » اما ملك دل در گرو دختر و املاك اتابك فارس نه به نوعى بسته بود كه حقوق سابق و ملاحظهء بدنامى لاحق او را از آن عمل شنيع بازدارد . جلاد را فرستاد كه كار او و پسرش جلاو خان « 3 » را بسازد . چوپان التماس ملاقات كرد . آن بىشرم خاك در ديدهء مروت پاشيد و با وجود عهد و پيمان و آن همه حقوق اين سخن را هم قبول نكرد . چوپان چون به يكباره نوميد شد ، جلاو خان را در آغوش كشيد و بسيار بگريست ، دلير زبردست بگريست زار * سرشك اين چنين روز آيد به كار و به جلاد گفت كه « با ملك بگو كه چون بر قتل من يقين اقدام مىنمايى ، سر من را از بدن جدا مكن . اگر به جهت نشانى خواهند ، يك انگشت كه ناخن زيادى دارد كافى است . همان را به درگاه بفرست . و جلاو خان را چون خواست ، زنده نزد سلطان روان كن و بدن من را به عمارتى كه در مدينه ساختهام روان ساز . « 4 » » پس دو ركعت نماز گزارده تسليم شد تا او را به خپه
--> ( 1 ) . ذيل جامع التواريخ : ليكن دولندى ؛ مطلع السعدين : بيكى دولندى . ( 2 ) . ق ، م : خانوادهء كردوجين . ( 3 ) . ق ، ش : جلار خان . ( 4 ) . اعزام جسد امير چوپان به مدينه با ميانجيگرى دخترش بغداد خاتون كه به تازگى در نكاح سلطان ابو سعيد درآمده