قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4441

تاريخ الفي ( فارسى )

وقايع سنهء سبع و عشرين و سبعمائه از هجرت [ موافق سال هفتصد و هفدهم از رحلت خير البشر ] چون امير چوپان در خراسان رفت ، مال و ملك ايران به دمشق خواجه ولد رشيد او تعلق گرفت و از سلطنت بجز نامى از سلطان ابو سعيد نماند . چون اردو از قشلاق بغداد به ييلاق سلطانيه آمد ، بزرگى دمشق خواجه بيشتر از پيشتر شد . تمام امرا ملازمت او مىكردند ، و اگر احيانا اميرى بىرخصت او به ملازمت پادشاه مىرفت كمر دشمنى او بر ميان جان مىبست . و سلطان را از اين امور به غايت خاطر گران آمد . اما با وجود دمشق خواجه هيچ اختيار نداشت . آخر الأمر چون بزرگى دمشق خواجه از حد درگذشت ، سلطان بعضى از امرا را در خلوت طلب داشت و قرعهء مشورت در ميان انداخت . جمعى سخن دمشق خواجه با قماى « 1 » اولجايتو سلطان در ميان آوردند . سلطان كه مشتاق بهانه‌اى چنين بود ، جاسوسان [ 416 الف ] تعيين كرد كه به وقتى كه دمشق خواجهء خون گرفته به خانهء محبوبهء خود رفت ، سلطان را اعلام كردند . سلطان فى الحال حكم به قتل او كرد . اما كه را ياراى آن بود كه اين امر را به خاطر بگذراند . در لحظه او را خبر كردند . او امرا را طلب داشت و هر يك را به نوعى تسلى كرد و به مخالفت قيام نمود . اما روز ديگر كه او در مقام جمع سپاه شد كسى نزد او رفت و گرد قلعه را لشكر سلطان در ميان گرفتند . « 2 » اتّفاقا همان روز سرى چند از راهزنان به شهر درآوردند . به حكم

--> ( 1 ) . قما : زن غير رسمى . ( 2 ) . ذيل جامع التواريخ : « منهيان فرصتى نگاه مىداشتند چنانچه دمشق در خانهء قنقناى خاتون بود ، گونجشكاب سلطان را اعلام كرد . . . و خانهء قنقناى در اندرون قلعهء سلطانيه بود . به تدبير مقاومت قيام نمود و جمعى از امرا طلب داشت و ايشان را بر مدافعت تحريص داد و . . . »