قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4437

تاريخ الفي ( فارسى )

جميع اسباب سلطنت آماده شده به كوكبه‌اى تمام به شهر درآيد . القصّه چون سلطان به آن كوشك فرود آمد و سلطان محمد و امير السعادة به تقبيل انامل پادشاه سرافراز شدند و طعام خورده هر يك به مقام خود معاودت نمودند ، سلطان با پنج شش نفر در آن كوشك بود كه فيلانى كه از بنگاله آورده بودند و آراسته در بيرون كوشك بودند [ 515 ب ] به يكباره حركت كردند . زمين لرزيد . چون پايهء كوشك استوار نبود به يكباره فرود آمد . هر كه در آن كوشك بود همه در زير خاك ماند . سلطان محمد جسد پدر خود را بيرون آورده تكفين و تجهيز نمود . « 1 » اين واقعه در ماه ربيع الاول سنهء هفتصد و سى و پنج [ هجرى ] دست داد . ايام سلطنت سلطان غياث الدين چهل سال و چند ماه بود . بعد از سه روز سلطان محمد قدم بر تخت سلطنت نهاده به جاى پدر خود ، حاكم تمام هندوستان شد . در روز جلوس خود فرمان داد كه زر بسيار بر فيلان بار كرده به شهر درآوردند و در كوچه و بازار و پشت بام‌ها پاشيدند و تمام آن روز جمعى كثير به زر پاشيدن مشغول بودند ، چنانچه اكثر گدايان دهلى در آن روز از گدايى مستغنى شدند و بقيّة العمر به فراغت گذرانيدند . و سلطان محمد پادشاهى كريم بود ، چنانچه روزى بود كه صد لك تنكه به انعام مىداد . به مولانا ادريس هشتاد لك تنكه به يك بار انعام كرد و نوبتى ديگر هفتاد لك تنكه به انعام مىداد و مولانا ادريس به ديگرى انعام كرد . سلطان در عنفوان جوانى كسب كمال كرده در اكثر علوم مهارتى كامل داشت ، خصوصا در علم طبّ زحمت بسيار كشيده بود و در حكمت به درجهء كمال رسيده . هميشهء اوقاتش مصروف علوم معقوله مىشد و با اهل دنيا چندان صفايى نبود . فقها و ارباب ظاهر را در مجلس او مطلقا راه نبود . هميشه همت والانهمتش مصروف امور ولايات مىشد . مقتضى آن بود كه ولايتى تازه به حيطهء تصرف خود درآورد . بدين جهت اكثر اوقاتش در لشكركشى گذشت . در فن انشاء مهارت بىنهايت داشت . خط را به غايت خوب نوشتى و شعر فارسى را نيكو گفتى . در شجاعت ضرب المثل بود . اما در سياست افراط بىنهايت مىكرد و بدين جهت خاطر اصاغر و اكابر متوحش مىبود . بسيار فتنه‌ها در ايّام او پديد آمد ، چنانچه به جاى خود ذكر كرده شود ، ان شاء اللّه تعالى و تقدّس .

--> ( 1 ) . صاحب تاريخ فرشته ( ص 132 ) مىنويسد « حاجى محمد قندهارى در تاريخ نوشته كه در آن ساعت كه سلطان به دست شستن مشغول بود ، صاعقه از آسمان نازل شد و سقف شگافته بر سرش ريخت . و اين روايت بر تقدير وقوع به صحت اقرب مىنمايد » و بدائونى در منتخب التواريخ مىنويسد : « الغ خان به شنيدن اين خبر ( رسيدن تغلق خان ) فرمود تا قريب به افغان‌پور - كه در 3 كروهى تغلق‌آباد است - قصرى رفيع و عالى در 3 روز طيار ساختند تا سلطان تغلقشاه در آنجا فرود آيد . . . چون بنياد قصر نو تازه و بىاستحكام بود از زلزلهء فيلان در تذبذب آمد . . . سلطان تغلق به تقريب دست ناشستن از آن خانه برنيامد تا دست از حيات شست و قصر بر سر او آمد . » و در ميان عوام شايع شد كه الغ خان قصدا قصر را بىبنياد ساخته بود .