قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4429
تاريخ الفي ( فارسى )
بسيار به قاهره رسانيدند . آن دو كس به جزاى عمل خود رسيده به نفط و آتش سوختند . و چون اين خبر در ميان عوام الناس مسلمانان كه تعصب را بهانه مىجستند رسيد ، هرجا كه عيسوى به نظر ايشان درمىآمد ، از اسب فرود مىآوردند و كمال آزار و اهانت كرده اگر زنده خلاص مىشد . و كار به آنجا رسيد كه متقلدان ملت عيسوى به روز در قاهره تردد نمىتوانستند كرد . جمعى از ايشان باز از كمال جهالت در گوشهاى از قاهره به همان عمل مشغول شدند و آتش در خانههاى مسلمانان زدند . به حسب اتفاق چهارده نفر از ايشان كه فتيلههاى آلوده به نفط و كبريت در بغل داشتند به دست افتادند . بعد از اين قضيّه يكبارگى عوام الناس بر نصارا هجوم كرده كار بر ايشان به غايت تنگ شد و ملك ناصر به جهت اطفاى اين فتنه به نفس خود سوار شده متوجه ميدان شد . چون چشم عوام بر ملك افتاد ، به يك بار فرياد برآوردند كه « يا ناصر ! اسلام را نصرت ده » ملك ناصر هرچه خواست ايشان را خاموش كند ميسر نشد ، بالضروره آن چهارده كس را به آتش سوخته ، به دار الإماره معاودت نمود . و كريم الدين كه از مقربان سلطان بود و عوام فهميده بودند كه نصارا را حمايت مىكند به تعاقب مىآمد . عوام بر وى هجوم آورده سنگ بسيار به طرف او انداختند . اين معنى بر سلطان گران آمده در باب عوام الناس با امرا مشورت كرد . آرا بر آن قرار گرفت كه چهار نفر از امرا با جمعيت خود به چهار راه روان شده هركس كه به نظر آمد به قتل آورند . اين خبر به عوام رسيده قيامتى در قاهره پيدا شد . كريم الدين در مقام شفاعت درآمده مقرر شد كه هركه را ببينند اسير كنند و محبوس سازند . امرا به خدمت مرجوعه روان شده . عوام فرار نمودند . دويست كس به دست افتادند و باقى مردم دروازههاى خانههاى خود را بسته دم دركشيدند . به حكم ملك از اسيران دو كس به قتل آمد و جمعى را سرنگون از دار آويختند . امرا شفاعت كرده نيمه خلاصى يافتند . هنوز يك روز از اين واقعه نگذشته بود كه باز آتش در مسجد جامع قاهره افتاد و شانزده ستون سنگ رخام كه هر يك شش گز ارتفاع داشت خاكستر شد و از آنجا آتش به كاروانسرايى كه در آن نزديكى بود افتاد . اموال بسيارى از تجار ضايع شد ؛ چنانچه از يك تاجر صد هزار درم اسباب سوخت . باز نصرانى خون گرفته كه به آن فعل اقدام نموده بود به دست افتاد . عوام صحبت سابق را پيش گرفته كار به نصارا به غايت تنگ شد . سلطان به حسب ضرورت باز سوار شده متوجه ميدان شد . بيست هزار كس از عوام علمهاى زرد و كبود افراشته بر سر راه سلطان آمدند و به يك بار بنياد فرياد كردند كه « اسلام را بر دين نصارا ترجيح ده [ 414 الف ] و حمايت نصارا كن ! » سلطان از اتفاق عوام خايف شده حكم كرد كه هركس نصرانى را بر اسب سوار بينند ، به قتل آورند .