قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4418
تاريخ الفي ( فارسى )
حكومت گجرات بعد از حسام الدين به ملك وحيد الدين « 1 » مفوّض شد . همچنين ملك بكلكى « 2 » حاكم ديوگير « 3 » ياغى شد . سلطان لشكرها به دفع او نامزد كرده او را گرفته آوردند . به حكم او ، وى را با جمعى كه با او متفق شده بودند گوش و بينى بريده به فضيحت هرچه تمامتر به دهلى درآوردند و حكومت ديوگير به عين الملك ملتانى مرحمت شد . و چون خسرو خان به معز رسيد حكّام آنجا تاب مقاومت نياورده فرار كردند . صد و چند فيل به دست خسرو خان افتاد . خسرو خان در معز « 4 » به فراغت نشسته در مقام استعداد حرامخوارگى شد . اين معنى با امرايى كه همراه بودند معلوم شد . كس نزد او فرستادند كه « ما بر انديشهء تو مطلع شدهايم . زحمت بيهوده بردن سودى ندارد . پيش از آنكه پرده از روى كار برافتد به جانب دهلى مراجعت بايد نمود . » چون خسرو خان دانست كه كارى از پيش نمىتواند برد ؛ بالضروره به طرف دهلى مراجعت كرد و امرا كه خدمتى چنين به تقديم رسانيده بودند توقع صدگونه تحسين و چشمداشت و هزار آفرين از سلطان داشتند ، اما سلطان را به امور ملكدارى كارى چندان نبود و حال و هواى وصال خسرو خان در سرش افتاد . حكم فرستاد كه در هرجا كه خسرو خان رسيده باشد او را به تعجيل هرچه تمامتر در پالكى به درگاه آورند و در هر منزل آنقدرها كه به دست افتد معاونت نمايند و هر حيله كه در زود آوردن او ممكن باشد ، به فعل آورند . به موجب فرموده به تقديم رسانيدند . چون خسرو خان ملازمت نمود به وقتى كه سلطان در مقام نياز بود آن حرامزاده گريهء دروغى بنياد كرد [ 411 ب ] و به عرض رسانيد كه « امرا از همراهى من ننگ مىداشتند و بدان جهت صد تهمت به من زده به حرامخوارى منسوب كردند . » سلطان او را تسلى داده « 5 » خاطر بر امرا گران كرد . و چون امرا به ملازمت رسيدند ، بر صدق دعوى خود گواهان گذرانيدند . سودى نكرد ، بلكه مدعيان و گواهان به انواع عذابها تأديب يافتند . بعضى را از مرتبه افكنده ولايات و اقطاع ايشان را خالصه ساخت و بعضى را به زندان فرستاد . « 6 » بر تمام عالميان معلوم شد كه در باب خسرو خان سخن كردن بجز پشيمانى سودى ندارد و روزبهروز عشق و محبّت او زياده مىشد . خسرو خان به خاطر جمع به فكر دفع سلطان و استعداد سلطنت خود مشغول شد . و بهاء الدين دبير به واسطهء آنكه سلطان قصد
--> ( 1 ) . تاريخ فرشته ( ص 126 ) : وجيه الدين قريشى . ( 2 ) . تاريخ فرشته ( ص 126 ) : ملك بيگ لكهى . ( 3 ) . تاريخ فرشته : دكن . ( 4 ) . تاريخ فرشته : معبر . شايد معز الدين پور - آئين اكبرى ، ص 54 . ( 5 ) . م ، ش : + ( سودى نكرد بلكه ) . ( 6 ) . منتخب التواريخ بدائونى : « سلطان سخن او را نصّ قاطع دانسته ، از بس شكفتگى و ربودگى كه بر او داشت ، از امرا رنجيده و اعتراضها به ايشان كرد و اهانتها رسانيد . هرچند آنها گواهان صادق القول بر طبق مدعاى خويش گذراندند ، فايده نكرد ( ج 1 ، ص 210 ) .