قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4408
تاريخ الفي ( فارسى )
جمعى به كباب كردن بره مشغول بودند رسيد . ايشان مهمان را صلاى طعام داد . امير چوپان با وجود گرسنگى طعام ناخورده درگذشت . متعاقب ارمن رسيد . به طعام خوردن مشغول شد و چوپان خلاصى يافته به نخجوان آمد . از حاكم آنجا ملك ضياء الدين چشم مددكارى داشت . چون او تغافل كرد « 1 » و وقت مقتضى بازخواست نبود ، به سرعت از آنجا روان شد . چون به تبريز نزديك رسيد ، خواجه عليشاه كه به واسطهء ضبط اموال ديوان آنجا بود ، به يراق تمام به استقبال آمد . امير چوپان از وى راضى و شاكر شده ، يك شب در تبريز توقف كرد و از آنجا به اوجان رفته و امير را آنجا بازگذاشت كه ميان او و دشمن حايل باشد و خود به اتفاق عليشاه به درگاه روان شد . و امراى عاصى فرمانى به زور « 2 » راست كردند به اين مضمون كه « قورميشى و اميرنجين ، چوپان و چوپانيان را هرجا كه يابند ، بكشند . » و به اين مكر جمعى كثير از امرا را با خود متفق ساختند . و اين خبر به روم رسيده . امراى روم در مقام قتل تيمورتاش « 3 » ، ولد چوپان شدند . اما به سعى جلال الدين ، ولد خواجه رشيد آن فتنه فرونشست . امرا عرضه داشتى به درگاه ارسال داشتند كه « چون چوپان از درگاه سلطان سركشيد ، دولتخواهان با او در مقام محاربه درآمدند . » پادشاه در اين امر به واسطهء حداثت سن متردّد بود . دختر ايرنجين كه حرم محترم سلطان محمد و شيخ على پسر او قصد قتل دمشق خواجه « 4 » ولد چوپان كردند . « 5 » اما [ امير ] اكرنج برادر امير سونج سعى نمود كه سلطان ايشان را از آن حركت ناپسنديده منع نمايد . و امير چوپان به واسطهء خبر بىعنايتى سلطان كه در افواه افتاده بود انديشهمند شده ، خواجه عليشاه را پيشتر از خود به درگاه روان ساخت كه مكنون ضمير سلطان را به فراست معلوم نموده او را آگاه سازد . خواجه چون به درگاه رسيد و نسبت به چوپان بجز عنايت چيزى
--> ( 1 ) . اما بعدها تاوان اين بىاعتنايى را داد و جان خود را به صد هزار درم خريد . - روضة الصفا ، تهذيب زرياب ، ج 5 ، ص 962 . ( 2 ) . م ، ش : فرمانى فيروزى . ( 3 ) . وى در سال 722 در روم به تحريك جمعى سكّه و خطبه به نام خود ساخت و خود را مهدى آخر الزمان ناميد و فرستادگانى به مصر و شام فرستاده تقاضاى كمك كرد تا عراق و خراسان را مسخر سازد . پدرش امير چوپان به دفع او رفت . تيمورتاش به غير از اطاعت چارهاى نداشت . ( 4 ) . وى سومين پسر امير چوپان بود . يكى از چهار دخترش ، دلشاد خاتون ، همسر سلطان ابو سعيد بود . دمشق خواجه به اتهام داشتن روابط عاشقانه با يكى از قمايان ( زنان غير رسمى ) سلطان ابو سعيد ، به دستور ايلخان كشته شد و سرش از دروازهء سلطانيه آويخته شد . دخترش دلشاد خاتون پس از مرگ ابو سعيد ، همسر شيخ حسن بزرگ ايلكانى گشت . وى در مدت پانزده سال عمر خود با شيخ حسن غالب امور شوهر را در دست داشت . عمارت دمشقيّه تبريز از بناهاى بغداد خاتون خواهر دمشق خواجه است . ( 5 ) . مطلع السعدين ( ص 41 ) : « دختر ايرنجين ، قتلغشاه خاتون ، حرم پادشاه بود و شيخ على پسر او ، پيش سلطان معتبر . قصد قتل دمشق خواجه كردند . » ؛ ذيل جامع التواريخ ( ص 80 ) : « امير شيفعلى خواست كه دمشق [ خواجه ] را در اين حال به قتل آورد ، چنانچه او را گرفته چند مشت بر سر و گردن وى زدند . بازانديشيد كه به پادشاه بگويم . . . » .