قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4375
تاريخ الفي ( فارسى )
خبر . . . « 1 » و كمطمعى نوقاى شنيد ، به فرزندان خويش گفت كه « نوقاى مردى موقر و خداپرست است و نزديك اردوى شما رسيده است و به غايت بىحضور است و پرسش او لازم . اگر در اين امر اهمال خواهيد نمود ، من شير خود به شما حلال نمىكنم . » پسران بىعقل به سخن مادر ساده ، به رسم عيادت ، نزد نوقاى آمدند . وى به طريق ناصحان امين گفت كه « اى فرزندان ، پدران شما را خدمت كردم و تمامى عمر صرف خانوادهء شما نمودم و نمىخواهم كه در ميانهء شما نزاع باشد . » در اثناى سخن ساعت به ساعت خون قىّ مىكرد و ايشان را مشغول مىداشت . و كس نزد توقتاى فرستاد كه « وقت است . » و توقتاى با جمعى ايلغار كرده رسيد و آن شهزادگان را گرفته به قتل آورد . و نوقاى « 2 » هم در زمان بازگشت و به يورت مألوف خود رفت و توقتاى ، پادشاه الوس جوجى خان شد و به كرات ايلچيان به طلب نوقاى فرستاده و او را به مواعيد خوب اميدوار نمود . اما او پاى در دام ننهاد و به جاى خود مىبود . و پدر زن توقتاى ، سالجيداى « 3 » ، دختر نوقاى « 4 » را براى پسر خود ، ازلاق ، خواستگارى نمود و توقتاى دختر به ازلاق داد . « 5 » اما بعد از چند روز دختر نوقاى مسلمان شد و شوهرش از وى رنجيده او را خوار مىداشت . دختر شكايت نزد پدر فرستاد . پدرش ايلچى نزد توقتاى فرستاد كه « بر عالميان ظاهر است كه چه حيلهها كردم كه تو را به پادشاهى رسانيدم و به بدعهدى منسوب شدم . اكنون اگر مىخواهى كه پدر و فرزندى برقرار باشد ، سالجيداى و پسرش را به يورت خود رسان كه نزديك خوارزم است . » در جواب نوشتهء نوقاى گفت كه « او من را به جاى پدر است . چگونه او را به دست دشمن دهم ؟ » توقتاى مكرر ايلچيان به طلب سالجيداى فرستاد . اما سودى نكرد . برادران دختر نوقاى جمعى از هزارههاى ولايت توقتاى را با خود متفق ساخته از آب گذرانيدند . توقتاى كس به نوقاى ، به طلب هزارهها فرستاد . جواب شنيد كه « هرگاه سالجيداى و پسرش به اينجا مىآيند ، هزارهها به اينجا مىآيند . » و اسباب مخالفت به هم رسيد . از طرفين در مقام جمع لشكرها شدند . توقتاى با سى تومان لشكر به كنار آب اوزى آمده در آن زمستان به واسطهء شدت سرما آب يخ بست و عبور ميسر نشد . توقتاى بازگشت و نوقاى « 6 » از آب بگذشت و بنياد حيله كه رسم قديم او بود كرده بر توقتاى نوشت كه « عزيمت مصالحه دارم . » چون خبر يافت كه توقتاى
--> ( 1 ) . هر سه نسخه جاى دو سه كلمه بياض است . ( 2 ) . م : توقتاى . ( 3 ) . ق ، ش : جالجيداى . ( 4 ) . ق : اوجربوقاى . ( 5 ) . جامع التواريخ : « . . . و پدر زن توقتا سالجيداى گوركان از قوم قنقرات كه شوهر كلميش آغا خاتون بود ، دختر نوقاى ، قباق نام را ، جهت پسر خويش يايلاق نام كه از خاتون مذكور آورده بود بخواست . . . » - چاپ دكتر محمّد روشن ، ص 744 . ( 6 ) . ق : توقتاى