قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4346
تاريخ الفي ( فارسى )
از معادات و دار الضرب به عمال ديوانى جواب گويد ، و إلا مملكت را از تصرف وى بيرون آورم . » چون ملك اين پيغام شنيد ، از روى غضب در جواب گفت كه « اگر امير چوپان به اين ولايت آمده به رسم مهمانى [ 397 ب ] توقعى دارد چه مضايقه ، و اگر از روى حكومتطلبى مىنمايد ، به ضرب شمشير مىبايد گرفت . » و امير دانشمند از اين سخن در پيچوتاب شده به محاصرهء شهر هرات پرداخت . چون وقت درويدن محصول بود ، در شهر ذخيره كم شده بود . ملك اندكى مضطرب شد . در خزاينى كه پدرانش به جهت چنين روزى جمع كرده بودند گشاده و رعيت و لشكرى را تسلى داده ، چند نوبت شبيخون آورد و جمعى كثير از مردم دانشمند بهادر به قتل رسيدند . دانشمند بهادر تمام راهها را ضبط كرده نگذاشت كه از هيچ طرف ذخيره به قلعه درآورند . ملك از كم ذخيرگى و دانشمند از دور كشيدن محاصره به صلح راضى شدند و بر اين نهج صلح شد كه ملك شهر هرات را به امير دانشمند گذاشته خود به قلعهء امانكوه رود ، اما به واسطهء ملاحظهء آنكه مبادا در وقت بيرون آمدن ملك غدرى به خاطر امير دانشمند رسد ، مقرر شد كه دو پسر امير دانشمند نزد ملك به درون حصار روند . يكى به حكومت شهر هرات مشغول شود و يكى ديگر همراه ملك تا قلعهء امانكوه رفته ، بعد از آنكه به سلامت به قلعه درآمد ، او به امير دانشمند ملحق شود . و بر اين موجب از هر دو طرف سوگندان ياد كردند و پسران امير دانشمند ؛ طغاى و لاغرى به شهر درآمدند . طغاى به حكومت مشغول شد و لاغرى همراه ملك به قلعهء امانكوه رفت . و چون ملك به قلعهء امانكوه روان شد ، محمد شاه « * » را كه از نوكران اعتمادى او بود با تاج الدين لدور و غيره به محافظت قلعهء ارگ مأمور ساخت و به او وصيت كرد كه « دانشمند مردى محيل است . مبادا كه تو را فريب دهد . به ظاهر دولت باش ، اما اصلا به وى اعتماد مكن . و اگر تو را طلب كند جواب همين است كه ملك ما را به طلاق سوگند داده است كه تا ملك به قلعه نيايد ما بيرون نياييم . و اگر طلب مال نمايد به جزويّات با او مضايقه مكنيد . » و چون ملك به قلعهء امانكوه رسيد ، لاغرى را وداع كرده نزد پدر فرستاد . و امير دانشمند بعد از رفتن ملك به عظمت هرچه تمامتر به شهر داخل شده به تخريب دروازه حكم كرد و كس به طلب محمد شاه فرستاد . جواب درشت شنيد و در مقام تدبير گرفتن حصار شد و كس
--> ( * ) مراد جمال الدّين محمّد سام سردار با كفايت و دلير ملك فخر الدين است كه سيفى هروى مؤلّف « تاريخنامهء هرات » در مثنوى « سامنامه » كه بالغ بر بيست هزار بيت به طرز شاهنامهء فردوسى است ، عمليات برجسته و كارهاى نمايان وى را در برابر دانشمند بهادر و پسرش بوجاى شرح داده است .