قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4331
تاريخ الفي ( فارسى )
و از حكام مازندران ، شاه غازى معاصر غازان خان بود ، و در اجراى امور شرع آن قدر ساعى بود كه حكم كرده بود كه روز جمعه هيچكس به كسب و حرفه خود مشغول نشود و به مسجد جمعه رفته به مراسم عبادت قيام نمايد . و به جهت فقرا و ضعفا كه بدون كسب از ممرّ معيشت تنگى مىكشيدند ، وظيفه تعيين نمود . « اجرت وقت نماز كردن نيست . اگر مىخواهيد كه با وضو نماز كنيم ، اجرت وقت وضو نيز مشخّص شود . » اين سخن به عرض شاه غازى رسيد . به جهت وضو نيز وظيفه معيّن شد . و او سى سال حكومت كرد و در سنهء احدى و سبعمائه [ - 701 هجرى ] فوت شد . و بعد از وى برادرش ، كيخسرو حاكم شد . كيخسرو را صد پسر بود . و در اواخر ذيحجهء سنهء ششصد و نود و چهار [ هجرى ] منظور نظر غازان خان شد و به وزارت كرمان منصوب گرديد . و حكومت ولايت كرمان به مظفر الدين محمد شاه بن حجاج سلطان متعلق شد ؛ او به شرب مدام اشتغال داشت . و قاضى فخر الدين كه در همهء علوم سرآمد فضلاى عصر خود بود در سنهء ششصد و نود و چهارم [ هجرى ] منظور نظر غازان خان شد و به وزارت كرمان منصوب گرديد و به آنجا رفته در پهلوى تخت سلطان محمد شاه بر كرسى نشست و در امور ملك و مال از روى استقلال دخل كرده و ميانهء او و سلطان غبار نقار ارتفاع يافت و هر دو به درگاه غازان خان رفتند . خواجه رشيد و خواجه سعد الدين وزير كه از تلامذهء فخر الدين بودند ، او را حمايت كرده به حكومت كرمان فرستادند . و سلطان محمد شاه در ركاب غازان خان به شام رفت . و چون فخر الدين در كرمان حاكم شد ، به اندك فرصتى محمود شاه ، برادر محمد شاه بر قاضى فخر الدين خروج كرده به معاونت [ 394 ب ] رنود و اوباش بر قتلش اقدام نمود و حسب الإستقلال روى به ضبط امور ملك و مال آورد . و چون حاكم شيراز از كيفيت واقعه اطلاع يافت ، سپاه فارس و عراق را جمع كرد كرمان را محاصره نمود . محمود شام لوازم قلعه دارى بهجا آورده تا از قوت لايموت اثرى بود قلعه را نگاه داشت . اما چون آن تمام شد ، سگ و گربه هم نماند . چون قلعه مفتوح شد و محمود شاه و اهل فتنه به ياسا رسيدند ، سلطان محمد را نوبت ديگر غازان خان به حكومت كرمان تعيين نمود و به آن مملكت فرستاد و در سنهء احدى و سبعمائه [ - 701 هجرى ] محمد شاه فوت شد و حكومت آنجا به شاه جهان بن جلال الدين سيورغتمش مقرر شد . و سلطنت روم ، در عهد غازان خان به سلطان مسعود سلجوقى متعلق بود . و او به گناه اتفاق به الغو معزول شد و علاء الدين كيقباد بن فرامرز كه آخرين سلاطين سلجوقى است ، سلطان روم شد . در زمان او داود نامى با ده هزار خانوار از توابع و لواحق از وطن مألوف خود كه دشت قپچاق بود جدايى اختيار كرده به راه كفه به روم درآمد .