قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3777

تاريخ الفي ( فارسى )

امرايى كه در اردو بودند كنگاچ كرده ايلچيتاىنويان [ برادرزادهء چنگيز خان ] و گيوك خان ، پسر قاآن ، را به حدود ولايت قورتقان فرستاده بودند تا آن ولايت را مسخّر گردانند و ايشان آن ولايت را بعد از قتل و نهب مسخّر گردانيده امير [ ى از ] تنگقوت ، بهادر نام ، را با لشكرى بسيار جهت محافظت آن ولايت به آنجا گذاشته بودند و هركسى در آن باب سخنى مىگفتند ، اكنون چون قاآن بر تخت نشست ، به حكم ياساى مذكور جمله مدعيان را ساكت گردانيد . بعد از آن در مقام ضبط ممالك شده به اطراف و اكناف ولايت لشكرها نامزد فرمود . و چون در ايران‌زمين هنوز فتنه و آشوب بود ؛ چه ، سلطان جلال الدّين هميشه در آن ولايت تكاپوى داشت ، قاآن در صدد دفع و استيصال او شده ، جرماغون را با سى هزار سوار به جانب ايران‌زمين فرستاد تا دفع سلطان جلال الدّين نمايد بازگردد . و كوكتاى و سوبداى بهادر را نيز با سى هزار سوار به جانب قپچاق و سقسين و بلغار فرستاد ، و طايفه‌اى از امراى بزرگ را با لشكرى بسيار به طريق قراول به جانب ختاى و تبّت و سلنگغه و جورچه تعيين نمود و خود به اتفاق تولوى خان در عقب ايشان متوجّه آن صوب گرديد . و بقيّهء احوال ايشان كه در اين يورش روى نموده در وقايع سال آينده مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان جلال الدّين نوبت دويم فتح گرجستان نمود و بر سلاطين روم و حكّام شام ، كه هميشه از دست گرجيان به تنگ بودند ، آن‌چنان خوف و هراس سلطان جلال الدّين مستولى شد كه زياده بر آن متصوّر نبود ، مع هذا چون فتح اخلاط نيز اضافهء آن فتوح و عبوق آن صبوح گشت ، هيبت سلطان جلال الدّين در آن طرف آن‌چنان اشتهار يافت كه ملوك روم و شام بالضّروره در مقام ملايمت شده ، به ارسال تحف و هداياى لايقه ، خود را از جمله دوستان باز نمودند و بارگاه او بار ديگر ملجأ و ملاذ اهل عالم گرديد و حشم او انبوه گشت ، و كارش باشكوه شد ، و خزاين بسيار و موفور و ولايت به عدل او معمور ، چنانچه يكى از فضلا در آن وقت اين رباعى گفته : اى شاه ! جهان جمله به كام تو شود * گردونِ ستيزنده غلام تو شود صبر است مرا سكّهء عالميان * آراسته و خطبه به نام تو شود و سلطان بعد از فتح اخلاط عزيمت روم مصمّم گردانيد ، و از اخلاط نهضت فرموده به جانب ملازجرد « 1 » رفت و از آنجا به خرتبرت « 2 » و در آنجا مزاح او از حدّ اعتدال انحراف يافت و ضعف عظيم بر مزاج او مستولى شد . و مقارن اين حال از سلطان ارزروم كه در وقت

--> ( 1 ) . ملازجرد ، يا ملازگرد ، و يا منازجرد شهريست در شمال خلاط و جنوب سرچشمهء فرات شرقى بر سر ارزالروم . ( 2 ) . رجوع شود به پاورقى 3 ، صفحهء 2862 كتاب .