قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3751
تاريخ الفي ( فارسى )
و نيز از سخنان ايشان است كه مانند ييسوتاى هيچجا بهادر نمىباشد و به هنرهاى او كسى ديگر نباشد ، ليكن چون از مشقّت به رنج نمىآيد و از تشنگى و گرسنگى بىخبر مىباشد ديگر كسان از نوكران و لشكريان كه با او مىباشند جمله را در تحمّل سختىها مانند خود خيال مىكند و آنها را تاب و تحمّل آن مشقتها نيست . بنابراين ، پيشواى لشكرى را نشايد ؛ چه ، شايستهء پيشوايى و سردارى كسى تواند بود كه از گرسنگى و تشنگى خود باخبر باشد تا حال ديگران بر آن قياس كند ، و در راه به حساب رود و نگذارد كه لشكريان گرسنه و تشنه گردند و چهارپايان لاغر شوند . و آنچه در قول سيّد بشر ، عليه و آله التّحية من الملك الأكبر ، وارد است كه « سيّروا سير اضعفكم » يعنى « در سفر آنچنان برويد كه ضعيفترين همراهان از همراهى بازنماند » اشاره به اين معنى است . و نيز از سخنان ايشان است كه همچنانكه ارتاقانها « 1 » كه [ با ] جامههاى زربفت و تنسوقهاى نيكو مىآيند و به اميد سودا كردن بدان متاعها و قماشها قوىدل مىباشند ، امراى لشكر نيز مىبايد كه پسران را تيرانداختن و اسب تاختن و كشتى گرفتن نيكو درآموزند و ايشان را بدين كارها آزمايش كنند ، و چنان متهوّر و بهادر گردانند كه همچون آن ارتاقان قوىدل شوند از هنرها [ يى ] كه دارند . و نيز ايشان مىفرمودهاند كه بعد از ما اروق ما قباهاى زردوخته بپوشند و نعمتهاى چرب و شيرين بخورند ، و به اسبان نيكوسيرت برنشينند ، و خاتونان خوبروى دربركشند و نگويند كه اينها را پدران و آقايان ما جمع كردهاند ، و آن روز بزرگ را فراموش كنند . و نيز از سخنان ايشان است كه مرد از شراب و طراسون چون مست شود ، نابينا گردد و چيزى نتواند ديد . و كر باشد ، چون او را خوانند ، نشنود . و گنگ گردد ، چون با او سخن گويند ، جواب نتواند داد . و چون مست شود مانند كسى بود كه در حالت مرگ باشد . اگر خواهد كه راست بنشيند ، نتواند ، مانند آنكه كسى او را بر سر زخم زده باشند ، مدهوش و متحيّر مانده باشد . و در شراب و طراسون سود و عقل و هنر نباشد و سيرت و خلق نيكو زايل گرداند ، و مستان كارهاى بد مىكنند و مىكشند . و مستى مرد را از چيزها كه داند و هنرها كه دارد بازدارد و حجاب راهكار او شود ، آنچنانكه هردو را معين گم كرده باشد . آش و شيلان را در آتش آورد و به آب فروبرد . هرپادشاهى كه در شراب و طراسون حريص باشد ، كارهاى بزرگ و بيلگها « 2 » و يوسونهاى معظم را صداميشى نتواند كرد . و اميرى كه در شراب و طراسون
--> ( 1 ) . ارتاق : كلمهاى مغولى به معنى بازرگان و شريك در تجارت . وارتاقى يعنى بازرگانى . - قاموس پاوه دوكورتى . ( 2 ) . بيلگ يا بيليگ ، از مادهء بيل ( - دانستن ) به معنى دانش ، دانايى ، حكمت و علم است . اين واژه بيشتر به معنى پند و اندرز آمده است .