قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3747

تاريخ الفي ( فارسى )

امثال عجيبه و حكايات غريبه قواعد دوستى را در ميانهء قبايل و احشام استحكام مىنمود ، چنانچه آورده‌اند كه : روزى چنگيز خان اولاد و اقربا و امراى خود را جمع كرده در حضور ايشان يك تير از تركش خود بيرون آورده ، دل قوت اعمال دان را شكست داد « 1 » ، بار ديگر تير ديگر به آن خصم نموده هردو را بشكست . همچنين تير ديگر به آن‌ها خم مىساخت تا به مرتبه [ اى ] رسيد كه زورآزمايان از شكستن آن عاجز آمدند . بعد از آن روى به ايشان آورده فرمود كه « اين مثل شماست . اگر يك‌يك و دودو به دست دشمن افتند ، دشمن به آسانى همه را مىكشد ، و اگر همه با يكديگر متفق و ممدّ باشند ، هيچ‌كس بر شما ظفر نمىتواند يافت كه همه مغلوب و مقهور شما مىباشند . پس مىبايد كه يك كس در ميانهء شما به اسم سلطنت موسوم باشد و باقى همه در مقام اطاعت و انقياد او درآمده نوعى فرمانبردارى آن‌كس به جاى آوردند كه هيچ‌كس از مخالفان ذى شوكت بر شما دسترس نباشد . و اگرچه در اين صورت به حسب ظاهر يك كس پادشاه است ، امّا در حقيقت برادران و خويشان در ملك و دولت شريك‌اند . و اگر هريكى به سرخود بزرگى خواهد و در اطاعت و انقياد ديگرى درنيايد مثل شما مانند مارى كه چند سر داشته باشد [ خواهد بود ] . » پرسيدند كه « آن چگونه خواهد بود ؟ » چنگيز خان فرمود كه ارباب قصص و حكايات آورده‌اند كه شبى در نهايت سرما مارى كه چند سر متعدّد داشت مىخواست كه از براى دفع نكابت سرما خود را به سوراخى رساند . اتّفاقا چون چند سر داشت يك سرى را كه ميان سوراخ درمىآورد آن سر ديگر ممانعت مىنمود . بنابراين ، نتوانست كه به سوراخ رود ، تا آنكه از شدّت سرما هلاك شد . به خلاف مارى كه يك سر را داشت او فى الحال بىممانعت خود را به سوراخ رسانيد و از نكابت سرما خلاص گرديد . » و امثال اين سخنان از براى آنكه فرزندان و امراى او هميشه با يكديگر در مقام انس و الفت باشند بسيار مىگفت و ايشان را در اين باب تحريص و ترغيب بسيار مىنمود . و چون عرصهء مملكت او فسيح و وسيع شد حكومت حدود ختا را به برادر خود تفويض نمود و از حدّ خوارزم تا اقصا بلاد و بلغاريه به پسر بزرگ خود ، جوچى ، ارزانى داشت ، و از حدود بلاد اويغور تا سمرقند و بخارا به چغتاى مفوّض فرمود . و تختگاه خود را نامزد اوگتاى نمود كه زبده و نقاوهء اولاد آلانقوا بود . و بعضى از ولايات كه متصّل به تختگاه او بود ، به تولوى ارزانى داشت . و به بركت اتّحاد و دوستى با يكديگر در اندك فرصت اولاد و احفاد چنگيز خان از

--> ( 1 ) . متن فاسد و مغشوش است . منظور و مقصود معلوم است ولى سخن پيچيده و بىمعنى مىنمايد .