قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3738
تاريخ الفي ( فارسى )
و در روضة الصفّا مسطور است كه ميانهء جوچى و برادران چندان موافقت نبود ، بنابر آنكه در نسبش زبان طعن دراز مىكردند « 1 » ؛ چنانچه شمّهاى از مخالفت برادران در احوال خوارزم گرفتن بيان شد ، و لهذا جوچى از آنجا ترك همراهى برادران كرده به جانب دشت قپچاق رفته بود . القصّه ، جوچى پيش از فوت چنگيز خان به يك سال ، وفات يافت . و در احوال جوچى خان در ميانهء مورّخين اختلافى واقع است . بعضى برآنند كه جوچى خان چون بعد از فتح خوارزم از برادران جدا شد به جانب دشت قپچاق رفت . و بعد از آن باز در حين مراجعت چنگيز خان از حدود هندوستان به ملازمت پدر رسيد و صد هزار اسب كه بيست هزار از آن خنك يكرنگ بودند پيشكش كشيد ، چنانچه سابقا تفصيل اين واقعه قلمى شد . امّا حافظابرو به خلاف اين تصريح نموده ؛ چه ، خلاصهء كلام حافظابرو آن است كه چون در ايّام محاصرهء خوارزم ميانهء جوچى و چغتاى و اوگتاى ناخوشى به هم رسيد ، بعد از فتح خوارزم چغتاى و اوگتاى متوجه ملازمت پدر گشته در حدود طالقان بدخشان به شرف بساط بوس پدر مشرّف شدند . و جوچى هم در خوارزم به طرف ارديش كه اغروقهاى او بود رفته به اردوى خود پيوست . و چون پيش از آن چنگيز خان فرموده بود كه جوچى بايد كه به عزم استخلاص ولايات شمالى ، چون : كلار و باشغرد و اوروس و چركس و دشت قپچاق و ديگر ولايتهاى آن حدود برنشيند و آن بلاد را در حوزهء تسخير درآورد ، در اين وقت كه جوچى متوجّه ارديش گشته ، اوّلا چنگيز خان را گمان آن شد كه جوچى به موجب فرموده به آن خدمت قيام خواهد نمود ، امّا آخر الأمر چون ظاهر شد كه او از كار تقاعد نموده به خانهء خود رفته به عيش و طرب مشغول است ، چنگيز خان به غايت رنجيده ، فرمود كه « روى او را ناديده به ياسا بايد رسانيد . » در اين اثنا جوچى را مرضى طارى شد كه به واسطهء آن مرض در وقتى كه چنگيز خان از ولايت تاژيك بازگشته به اردوى خود فرود آمده بود ، جوچى نتوانست كه به ملازمت پدر رسد ، و چند خروار شكارى قو به خدمت فرستاده بيمارى خود را اظهار نمود . بعد از چند روز باز نوبت ديگر چنگيز خان به استحضار او اشارت فرمود . وى به واسطهء رنجورى نيامد و عذر آورد . بعد از آن شخصى از قوم منگقوت از حدود يورتهاى جوچى متوجّه ملازمت
--> ( 1 ) . خواجه رشيد الدّين انگيزهء عناد و لجاج برادران با جوچى را در جامع التواريخ باز ننموده است ، تنها به اين اكتفا مىكند كه تولوى خان نسبت به او از اين بابت طعنه نمىزد و او را صحيح النسب مىدانست . - چاپ محمّد روشن ، ص 709 . گفتنى است كه داستان سپردن برته از سوى مرگيتها به اونگ خان و دوستى كوتاهمدت آنان با وى و نگاهدارى برته به وسيلهء اونگ خان و زادن جوچى در راه ، همه برساختهء خواجه رشيد الدّين است . - پيشين ، ص 2183 .