قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3732
تاريخ الفي ( فارسى )
به تفليس نزديكتر . چون سلطان به آنجا رسد يقين كه لشكر گرجستان به مجرّد شنيدن آوازهء سلطان متفرّق و پراكنده خواهند شد ، و ولايت تفليس بىتشويش به دست خواهد آمد . » سلطان چون اين كلمات نفاقآميز از ايشان شنيد ، حقيقت سخن ملك طشتدار بر وى ظاهر شد ، بنابراين ، اشاره فرمود تا تمام گرجيان را گرفتند و به دست خود شلوه را به يك ضرب دو نيم ساخت و بقيّه را فرمود تا به ضرب تيغ بىدريغ هلاك گردانيدند « 1 » . بعد از كشته شدن گرجيان ، سلطان راه درّهء تاركاب را پيشگرفته آنچنان رفت كه ايشان هنوز منتظر جواب شلوه نشسته بودند ، كه به يك بار سپاه سلطان بر سر ايشان ريخت و شروع در كشش كرد . از آن جانب نيز گرجيان در مقام جدال و قتال درآمدند و نهايت سعى به جا آوردند و جمعى كثير از سپاه اسلام به قتل رسانيدند . تا آنكه روز به آخر رسيد ، كه گرجيان از مقاومت عاجز آمده روى به گريز نهادند . و سلطان آن شب در همان معركه فرودآمد ، و روز ديگر على الصّباح از آنجا كوچ كرده به ولايت گرجستان درآمدند و در صحراى لورى گرجى بسيارى كه ديروز از زير تيغ سپاه نصرتشعار گريخته بودند ، به قتل رسيدند . القصه بعد از دو روز ، سلطان به پاى قلعهء علىآباد « 2 » رسيد . اهالى آن قلعه امان طلبيده به اطاعت و انقياد پيشآمدند . بنابراين ، سلطان ايشان را مطلقا آسيبى نرسانيد و بقيّهء ماه محرّم و صفر در آن حدود توقّف فرمود و در غرّهء شهر ربيع الأوّل سلطان جريده با سوارى چند به شكار رفت . چون گرجيان بر حقيقت حال اطّلاع يافتند ، پانصد سوار از دلاوران آن طايفه با يكديگر اتّفاق كرده به قصد سلطان روى به شكارگاه نهادند . چون سلطان با جمعى قليل به شكار اشتغال داشت ، كه ناگاه از دور گرد گرجيان برخاست . چون نيك ملاحظه كردند فوج گرجيان آراسته ، مانند برق لامع رسيدند . سلطان چون با خود انديشيد ، دانست كه گريختن از پيش آن جماعت موجب خلاصى نخواهد بود . بالضّروره تا ممكن است به دفع ايشان بايد كوشيد . بنابراين ، توكّل بر عنايت الهى كرده روى به آن كفّار آورد و به نفس نفيس خود بر ايشان حمله آورده چند تن از ايشان را به خاك مذلّت انداخت . در اين وقت از اطراف و جوانب افواج سلطانى رسيدند و اورخان با جمعى كثير سر راه تفليس را بند كرده و در هرمحلّ جماعتى از معتمدان خود تعيين نموده « سلطان به زخم گرز جمعى را از پاى درآورد » « 3 » و چون گرجيان زخم گرز سلطان جلال الدّين خوارزمشاه را مشاهده نمودند قرار به فرار داده روى به گريز نهادند . و چون به حوالى تفليس رسيدند ،
--> ( 1 ) . نسوى منكر وجود توطئه عليه سلطان جلال الدّين است و معتقد است مغرضان به آنان تهمت زده بودند . - نسوى ، سيرت جلال الدّين منكبرنى ، چاپ مجتبى مينوى ، ص 145 . ( 2 ) . جامع التواريخ : عليا مادبه ادنى . ( 3 ) . ق : مطلب بين « » را ندارد .