قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3730
تاريخ الفي ( فارسى )
بيند ؟ » شلوه در جواب گفت كه « اين كار دولت سلطان است . » بعد از آن سلطان او را به اسلام تكليف نمود . او در جواب گفت كه « دهقانان را رسمى مىباشد كه در ميان جاليز از براى چشمزخم سر خر مىآويزند . حضرت ، بستان اسلام را ، شلوه نيز به جاى آن سر خر مىباشد . » « 1 » سلطان از شنيدن اين سخن پاره انبساط فرموده از سر تكليف او درگذشت و مظفّر و كامياب به جانب تبريز مراجعت نمود و شلوه و ايوانى را با توابع و لواحق مغلول ساخته به جانب تبريز فرستاد . و چون سلطان به تبريز رسيد ، از جهت آنكه گرجستان را مسخّر گرداند ، رايش بر آن قرار گرفت كه شلوه و ايوانى را تربيت نموده تا ايشان در گرفتن آن ولايت امداد و معاونت نموده آثار جميله به ظهور رسانند . بنابراين ، در مقام تربيت ايشان شده ، مرند و سلماس و اروميه و اشنى ( - اشنويه ) را به ايشان جايگير فرمود . و به سبب اين فتح آوازهء صولت سلطان در آن حدود بسيار شد و از اطراف و جوانب خلايق بسيار روى به درگاه او نهادند . سلطان در مقام سپاه جمع آوردن شده در اندك فرصت از سواره و پياده خلقى انبوه به هم رسانيد . و چون شلوه و ايوانى مىدانستند كه غرض سلطان از اين جمعيت تسخير ولايت گرجستان است ، هميشه در مجلس به طريق خوشآمد ، در آن باب سخنان مىگفتند و آن معنى را در نظر سلطان بسيار آسان مىنمودند و متعهد گرفتن آن ولايت مىشدند . بنابراين ، سلطان به سخنان ايشان اعتبار نمود .
--> ( 1 ) . تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، ص 159 .