قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3726
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه قشتمور از روى استيلا و غرور رانده بر سر سلطان جلال الدّين رسيد ، و آن مقدار توقّف نكرد كه مظفر الدّين كوكبرى به او ملحق شود ؛ چه ، سپاه سلطان جلال الدّين عشر عشير لشكر قشتمور نبود ، مع هذا بىسامان بود بسيار . و چون سلطان شنيد كه قشتمور ، غلام خليفه ناصر لدين اللّه ، با بيست هزار سوار جرّار و چندين هزار پياده به ايلغار هرچه تمامتر مىرسد ، سلطان كس پيش او فرستاد كه « ما به اينجا براى جنگ نيامدهايم ، بلكه غرض ما از آمدن به اين حدود آن بود كه چون خصمان قوى دست برآورده بر بلاد اسلام استيلا يافتهاند و هيچ لشكر را طاقت مقاومت ايشان نيست ، اگر همانا خليفه مرا در ظلّ ظليل خود جاى داده در مقام اعانت و امداد شود ، دفع آن جماعت كار من است . » قشتمور مطلقا به سخن فرستادهء سلطان التفات نكرد و صفوف سپاه آراسته كرد . سلطان جلال الدّين چون اين حالت را مشاهده نمود بالضّروره با آن جماعت قليل مستعد جدال و قتال شده از روى همّت پادشاهانه قدم در ميدان رزم درآورد . چون سپاه سلطان نسبت به لشكر بغداديان مطلقا قدرى محسوس نداشت ؛ چه ، نهايت مردم سلطان از سوار و پياده به سه هزار مرد نمىرسيدند ، مع هذا سلطان اكثر مردم خود را در كمينگاهها پنهان داشته ، خود با پانصد سوار مردانه در برابر بيست هزار سوار جرّار درآمده و بر قلب و جناحين ايشان سه نوبت حمله آورد و بعد پشت گردانيد . بغداديان به گمان آنكه سلطان طاقت مقاومت نياورده و گريخته ، او را تعاقب نمودند . سلطان آن مقدار راه ايشان را در عقب خود برد كه از كمينگاه گذشتند ، كه به يك ناگاه از عقب آن جماعت برآمده شمشير در بغداديان نهادند و از پيش سلطان با آن پانصد سوار شير شكار برگشته روى به ايشان نهاده در يك لحظه آنچنان شد كه از آن بيست هزار سوار اثرى نماند و قشتمور با آن غرور و تكبّر كشته شد و غنايم بسيار از نقد و جنس ، خصوصا اسبان تازى ، زياده از آنچه تصوّر توان كرد به دست سپاه سلطان افتاد . و سلطان از عقب گريختگان تاخت آورده تا به حوالى بغداد رسيد . و خليفه بسيار مضطرب شده دروازههاى شهر بغداد را بست و در مقام قلعهدارى درآمد . امّا سلطان به مجرّد رسيدن آنجا بازگشت « 1 » . و در وقت مراجعت به هرجا كه مىرسيد غارت مىكرد و آتش مىزد ، تا آنكه سواد بغداد را بالكليّه خراب كرد . و در اين اثنا خبر رسيد كه « اينك مظفر الدّين كوكبرى با لشكر اربل مىرسد و در مقدّمه چيزى چند به طريق تحفه به خدمت سلطان
--> ( 1 ) . سلطان جلال الدّين به دليل به دست آوردن يك پيروزى سياسى ، كه به گفته خواجه رشيد الدين با شكست قشتمور « آب روى دار الخلافه بريخت » - جامع التواريخ ، ص 551 - و يا به خاطر اينكه سلطان تشخيص مىداد نيروهايش براى يك حملهء همهجانبه به بغداد كفايت نمىكند ، از رفتن به سوى بغداد منصرف شد و به سوى ارّان و آذربايجان رفت .