قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3052
تاريخ الفي ( فارسى )
خصال پسنديدهء او آن بود كه آنمقدار غيرت و حميت زنان سپاه خود را نگاهمىداشت كه زياده بر آن متصوّر نتواند بود . « 1 » و از جمله وقايع اين سال آنكه چون جوسكين فرنگى ، صاحب تل باشر « 2 » ، از فوت امير عماد الدّين خبر يافت ، كس پيش ارامنهء شهر رها ، كه اكثر [ 78 الف ] متوطنان آن شهر ايشان بودند ، فرستاده و ايشان را بر مخالفت و عصيان اولاد امير عماد الدّين تحريص و ترغيب نمود و به آنها موعدى قرار داد كه در فلانه روز خود با لشكرش به شهر رها رفته آن بلده را به حيطهء تصرّف خود درآورد . و ارامنهء آن بلد قبول اين معنى نموده بهواسطهء مناسبت كفر شروع در ايذا و اهانت مسلمانان كردند . در اثناى آن حال جوسكين فرنگى با لشكر خود متوجّه آن صوب گرديد . و چون به نواحى شهر رها رسيد ، بزرگان ارامنه استقبال او نمودند و مسلمانان شهر را گذاشته در قلعه متحصّن شدند . و جوسكين به شهر درآمده قلعه را محاصره نمود . و چون اين خبر به سمع نور الدّين محمود ، پسر امير اتابك - كه بعد از فوت پدر ولايت حلب را متصرّف شده بود - رسيد ، همّت ذىنهمت خود را بر دفع جوسكين گماشته بىتوقّف از حلب بيرون آمده عنان عزيمت به صوب رها منعطف داشت . چون به نواحى شهر رسيد ، جوسكين فرار برقرار اختيار نموده بىجنگ و قتال گريخت . ملك نور الدّين به شهر رها درآمده اكثر ارامنه را به قتل رسانيد و اموال و اسباب ايشان را به نهب و تاراج برد و از مسلمانان نيز هركه را با آنها موافقت نموده بود ، سياست كرد . چون سيف الدّين غازى كه به جاى پدر خود ، امير عماد الدّين ، بر سرير حكومت موصل قرار گرفته بود خبر از استيلاى جوسكين بر مدينهء رها يافت ، از موصل لشكرى عظيم مستعد ساخته به دفع جوسكين فرستاد . و چون سپاه سيف الدّين به حدود آن ولايت رسيدند ، دانستند كه ملك نور الدّين محمود دفع شرّ اعدا نموده شهر رها را باز به تصرّف خود درآورده . بنابراين ، ايشان بازگشته به موصل رفتند . و از عجايب اتّفاقات آن است كه چون ملك نور الدّين محمود اين نوبت مدينهء رها را فتح نمود ، از براى برادر خود ، سيف الدّين غازى ، و جمعى از امراى او از غنايم آن شهر حصّه فرستاد . از آن جمله از براى زين الدّين على ، كه نايب پدرش مىبود و الحال نزد سيف الدّين غازى مدار مهمات ملكى به رأى و رؤيت او مفوّض بود ، چند چيز لايق فرستاد . از آن جمله يك كنيز ارمنيّه بود . و چون اين كنيز نزد زين الدّين رسيد ، او بسيار خوشحال و مسرور گشته ،
--> ( 1 ) . و مىگفت « اگر ما با ترس و تهديد همسران سپاهيان خود را حفظ نكنيم به علّت مسافرت زياد شوهرانشان ، به تباهى و فساد كشانده خواهند شد . » - ابن اثير ، پيشين ، ص 112 . ( 2 ) . در متن « تل ناشز » آمده است .