قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3045

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و سىام از رحلت خير البشر « 1 » و از جمله وقايع اين سال آنكه علىّ بن دبيس از پيش سلطان مسعود به‌واسطهء آنكه وقتى كه سلطان مىخواست كه از بغداد به جانب همدان رود [ امير ] مهلهل به عرض رسانيد كه بايد علىّ بن دبيس را در قلعهء تكريت محبوس گردانيد ، با پانزده نفر گريخته به ازيز رفت و آنجا جمعى كثير از بنى اسد بر وى جمع شدند . و او به استظهار ايشان روى به حلّه نهاد و با برادر خود محمّد بن دبيس ، كه والى حلّه بود ، محاربه كرده بعد از هزيمت برادرش بر ولايت حلّه استيلا يافت . و سلطان مسعود اولا مهم او را چندان اعتبار و وقعى نمىنهاد ، و امّا چون ولايت پدر خود را متصرّف شد و برادر خود را شكست داد و از غلامان پدرش و جدّش بسيار بر وى جمع شدند و كار او روزبه‌روز بالا مىگرفت ، سلطان مسعود ، مهلهل را حكم فرمود كه با لشكر خود متوجّه دفع علىّ بن دبيس شده نوعى نمايد كه دست او از ولايت حلّه كوتاه گردد . اتّفاقا مهلهل طاقت مقاومت جنگ نياورده بعد از كشته شدن اكثر سپاهش با معدودى چند گريخته به بغداد آمد . و چون اهالى بغداد [ 76 ب ] علىّ بن دبيس را بسيار دوست مىداشتند و تعصّب او مىكردند ، مهلهل بعد از اين شكست هرگاه در بغداد سوار مىشد عامّهء بغداد و اطفال و زنان فرياد مىكردند و مهلهل را از علىّ بن دبيس مىترسانيدند و مىگفتند كه « اينك على در قفاست . » و گاهى مىگفتند : « يا على كله ! » يعنى « اى على بخور او را » . القصّه ، كار مهلهل از دست مردم بغداد به جايى رسيد كه مطلقا از ترس ايشان سوار نمىشد . و استيلاى علىّ بن دبيس بر عراق عرب به آنجا كشيد كه خليفهء بغداد با وى ملايمت كرد و

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر .