قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3709

تاريخ الفي ( فارسى )

حصارتوى ، و بعد از وى قلعه كوسويه . » شهزاده دو امير معتبر را كه نام يكى كوچ‌بوقا بود و نام يكى دورباى بوقيتين با دو هزار سوار به جانب آن قلاع نامزد فرمود . و ايشان را گفت كه اگر ايشان ايل شوند ، ايشان را كوچانيده به جانب سمرقند بفرستد ، و الّا مانند [ اهالى ] قلعهء كرك قتل‌عام كرده قلاع ايشان را با زمين برابر سازند . القصّه امير كوچ‌بوقا و دورباى بوقيتين با ده هزار سوار روى به حصارتوى نهاده ، پنج روز آن‌چنان كارزار كردند كه قريب به پنج هزار مرد نامدار خنجرگذار به قتل رسيدند ، و روز ششم به وقت نيمروز حصار را گرفتند . و غير از امير فخر الدّين و اثير محمود ، كه جانورداران سلطان جلال الدّين بودند و دو كس ديگر از اشراف قلعهء كوسويه ، كه به مهمّى به آنجا آمده بودند ، هيچ‌كس از اهالى آن قلعه را نگذاشتند . گويند كه آنچه از مقتولان آن قلعه به قلم آمده هشت هزار نفر بودند . بعد از آن حصارتوى را مانند حصاركرك با زمين برابر ساختند ، و روز ديگر روى به قلعهء كوسويه نهادند . چون رعاياى قلعهء كوسويه آن دو نفر از اشراف خود را ديدند كه از قلعهء حصارتوى به دست مغولان افتاده بودند ، بىتوقّف به اذعان و انقياد پيش آمدند . و كوچ‌بوقا از ايشان مال وافر گرفته ، ايشان را به مقتضاى حكم شاهزاده تولوى خان كوچ داده به جانب ماوراء النهر فرستاد ، و ديوار حصار را با زمين هموار ساخت . و بعد از پانزده روز با غنايم بسيار به خدمت شهزاده تولوى خان آمدند . شهزاده در آن ايّام [ 232 ب ] در مرغزار شهر نو فرود آمده بود و از آنجا بنورم نام شخصى به هرات فرستاد و گفت كه « ملك و امير و قاضى و خطيب و معروفان و مشهوران بلدهء هرات را بايد كه نزد رايت همايون و موكب ميمون ما بيرون آيند تا از قهر جهانسوز ما مصون باشند ، و الّا آنچه اهل مرو و نيشابور را پيش آمده ايشان را نيز پيش آيد . » در آن تاريخ در هرات از قبل سلطان جلال الدّين ، ملك شمس الدّين محمّد جوزجانى « 1 » حاكم بود . و چون خبر وصول شاهزاده تولوى خان به وى رسيد در مقام تهيهء آلات حرب شده سپاه فراوان به‌هم رسانيد . در تاريخ حافظ ابرو چنين آورده كه در آن ايّام قريب به صد هزار مرد سپاهى در شهر هرات بود . چون ايلچيان شاهزاده تولوى خان به شهر هرات درآمدند و پيغام وى را به ملك شمس الدّين جوزجانى رسانيد ، ملك شمس الدّين فى الحال ايلچيان شاهزاده را به قتل رسانيد و گفت : « هرگز آن روز مباد كه من متابعت كفّار كنم . تا رمقى در بدن دارم ، من جنگ خواهم

--> ( 1 ) . ق : خورخانى ؛ م ، ش : جورخانى .