قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3707

تاريخ الفي ( فارسى )

خان ملك بود . اين خان ملك چون احوال خوارزمشاه را بسيار مضطرب مىديد مصلحت خود در اقامت خراسان نديده بالضّروره با حشم و اتباع خود جانب كوه‌پايه‌هاى غور و غرجستان رفته ، ايلچى [ ى ] به بندگى چنگيز خان فرستاد كه « جبه و سوبداى و ديگر امرا چون به ولايت و قوم او رسند به وى تعرّض نرسانند . » امّا چون جبه و سوبداى به نواحى آن ولايت رسيدند ، مطلقا پيرامون او نگشته از وى درگذشتند . و طغاچار نويان چون به حدود ولايت او رسيد ، به خطّ او التفات نكرده ، با كسان او جنگ كرده ، در اثناى جنگ كشته شد ، و خان ملك از آن رهگذر انديشيده ، بار ديگر ايلچى به بندگان چنگيز خان فرستاده كه « من محمّد خوارزمشاه را مكرّرا نصيحت كردم و او را بىدولتى بر آن داشت كه نصايح دوستان خود را نشنيد و شروع در مخالفت مثل تو پادشاه جهانگير كرد ، تا ديد آنچه ديد . و من بنده پيش از اين كسان به بندگى فرستاده اظهار ايلى كردم و در مقام اخلاص و بندگى درآمده بودم . چون اخلاص و اعتقاد من به باريافتگان آن درگاه عالم‌پناه ظاهر شده بود ، از جهت من منشور امان فرستاده مرا از آسيب لشكر محفوظ داشتند . و لهذا چون امير جبه‌نويان به موجب حكم متعرّض اين بنده نگشته ، بىآزار گذشت ، و از عقب سوبداى رسيد ، همچنان بىآسيب درگذشت . و بعد از ايشان امير طغاچار رسيد و شروع در تاخت و تاراج خيل و حشم اين بنده كه جماعت صحرانشين‌اند كرد ، و هرچند آن جماعت گفتند كه « ما ايليم » قبول نكرد ، تا محبّان و رعاياى بسيار را دوانيد و با مردم جنگ كرد تا كشته شد . دولت چنگيز خان را مردم نيك كجا رفته‌اند كه چنين نادانان را به كارهاى بزرگ مىفرستند ؟ » و خان ملك باوجود فرستادن اين ايلچى از كشته شدن [ 232 الف ] طغاچار بسيار هراسان بود ، تا آنكه در آن‌وقت مقارن آن حال خبر رسيد كه سلطان جلال الدّين به غزنين رفته . خان ملك - چنانچه سابقا قلمى شد - با لشكر خود به جانب غزنى روان شد و به سلطان جلال الدّين ملحق شد ، و آخر الأمر چنانچه در احوال سلطان جلال الدّين مذكور شد در جنگ سلطان جلال الدّين با جهانگير چنگيز خان در حدود نيشابور به قتل رسيد . على اىّ حال چون امير طغاچار از امراى معتبر چنگيز خان بود و داماد او بود و در آن نزديكى ، در خراسان كشته شده بود ، تولوى خان انتقام او را از نيشابوريان كشيد . و كيفيّت محاصرهء نيشابور چنين بود كه مدّت هشت روز از جانبين آتش جدال و قتال اشتعال داشت ، و در اين مدّت خلقى بىشمار از طرفين به قتل رسيدند « 1 » ، و روز نهم لشكر مغول جبرا و قهرا به

--> ( 1 ) . قبل از حملهء همه‌جانبهء تولى به شهر ، مردم قاضى ركن الدّين علىّ بن ابراهيم مغيثى را به شفاعت نزد تولى فرستادند ، ولى وى شفاعت او را نپذيرفت و خود او را نيز بازداشت كرد . - روضة الصفا ، ص 854 .