قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3701
تاريخ الفي ( فارسى )
مناسب مىنماند . و تفصيل وقايعى كه در خراسان روى نموده در تواريخ معتبره بدينمنوال مسطور است كه چون ولايت خراسان در آن اوقات در نهايت معمورى و آبادى بود خصوصا شهر مرو كه مدّتهاى مديد دار الملك سلطان سنجر بود و مرجع هر مهتر و كهتر آنچنان معمور شده بود كه اكثر دهقانان آن ولايت خصوصا از كثرت نعمت با ملوك و امراى وقت دم از موالات مىزدند و با گردنكشان و سرافرازان قدم محاربت در پيش مىنهادند . در شهر مرو قريب به نود هزار مرد سپاهى به قلم آمده بود . و در تاريخ جهانگشاى مسطور است كه سلطان محمّد خوارزمشاه ، مجير الملك مظفر را به سبب جريمهاى كه از عمّ او سر زده بود از حكومت مرو و وزارت خود معزول گردانيد و منصب حكومت مرو را به پسر نجيب الدّين ارزانى داشت و او را به خطاب « بهاء الملكى » سرافراز گردانيد . بنابراين ، مجير الملك هميشه ملازم ركاب بود ، تا آنكه در وقتى كه سلطان محمّد از بيم چنگيز خان گريخته به جانب مازندران رفت و به اطراف و جوانب ولايت خراسان مناشير و فرامين فرستاد كه متجنّده و سپاهيان را بايد كه در هر شهر و قلاع كه باشند ، آنجا را مضبوط ساخته خلايق را در حوزهء حراست قلاع از آسيب لشكر تاتار محافظت نمايند . و آنچه از رعايا در قلاع نگنجند وظيفهء ايشان آن است كه به هروقت كه لشكر تاتار برسد ، در مقام اطاعت و انقياد ايشان درآمده شحنه قبول كنند . القصّه چون به اين مضمون منشور به مرو رسيد ، بهاء الملك با جمعى كثير از بزرگان و سپاهيان آن ديار مصلحت چنان ديدند كه خزاين و اموال خود را به حصار تارتاق برده در آنجا متحصّن شوند و ديگر مردم متفرق شده هركس به هواى خود جاى اختيار كرده مهما أمكن در محافظت خود سعى و اهتمام نموده ، مگر جماعتى كه اجل عنان ايشان گرفته بود و به جانب مرد كشانيد ، و بهاء الملك يكى از آحاد الناس را در مرو قايممقام خود بازداشته . مقارن اين حال جبهنويان با سپاه بيكران رسيد و شيخ الاسلام شمس الدّين حارثى و قاضى شهر و جمعى ديگر كه در مرو مانده بودند از لشكر تاتار ترسيده ، اندك پيشكش بههم رسانيده كس پيش جبهنويان فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمودند . و چون جبهنويان را فرصت مقام نبود از حوالى مرو بگذشت و اهالى آنجا را تعرّضى ننمود . ناگاه يكى از تركمانان كه قلاووز و دليل سلطان بود و او را يابو گفتندى با جمعى از تراكمه اتفاق نموده خود را به شهر مرو رسانيده خود را به اميرى و حاكمى قرار داد و اوباش و رنود بسيار با جمعى بر وى جمع شدند . و مقارن اين حال مجير الملك از ملازمت سلطان مفارقت اختيار نموده خود را به قلعهء صعلوك رسانيد و امير شمس الدّين على ، كوتوالى آن قلعه ، به اعزاز و اكرام تمام او را تلقّى نموده ، به نوكر و الاغ امداد فرمود . مجير الملك با جمعى كثير از ترك و تاژيك متوجّه مرو