قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3041

تاريخ الفي ( فارسى )

فرنگان را اسير نمودند . و از مردان آن طايفه هركه را يافتند به قتل رسانيدند . آخر الأمر ، چون امير اتابك قلعهء شهر رها را ملاحظه نمود ، از استحكام و نزاهت آن تعجّب نموده با خود گفت كه « خراب ساختن اين‌چنين شهرى از مروّت بسيار دور است . » بنابراين ، حكم فرمود « هركه از سپاه من چيزى از مردم شهر رها گرفته باشد همه را حاضر سازد و هيچ‌كس اسير نگيرد و هر كه گرفته باشد ، خلاص سازد . » و در اين باب مبالغهء بسيار فرمود . تاآنكه جميع اسباب و اموال اهالى آن شهر را باز دادند ، مگر كسى كه چيزى گرفته فى الحال پيش از منادى امير اتابك از لشكر او بيرون رفته باشد . القصّه ، امير اتابك باز شهر رها را به حال اوّل معمور و آبادان ساخته ، فوجى از سپاه خود را كه به حفظ و حراست آن شهر قيام توانند نمود در آنجا گذاشته متوجّه سروج شد و آن را نيز به اندك توجّه فتح نمود . و همچنين ساير ولايات جوسكين را كه در شرقى فرات بودند متصرّف شد غير از بيرة ، كه به‌واسطهء استحكام تمامى كه داشت ، مدتى مديد آن را محاصره كرد . آخر الأمر ، چون گرفتن آن ميسر نشد ، ترك آن نموده به جانب موصل مراجعت كرد . و در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه يكى از صلحا و اهل اسلام در جزيرهء صقليه ساكن بود . و حاكم صقليه باوجودآنكه فرنگى بود آن مرد را به‌واسطهء اصلاح و تقوا بسيار تعظيم و تكريم مىنمود و او را بر جميع قسّيسان و رهبانان خود مقدّم مىنشانيد و از اين جهت نصارا آن ملك را متهم به اسلام مىداشتند . اتّفاقا روزى ملك صقليه در منظر « 1 » خود ، كه مشرف بر دريا بود ، نشسته بود كه كشتى [ اى ] از دور پيدا شد . چون به پاى منظر رسيد [ 75 ب ] به ملك صقليه مژده دادند كه لشكر تو فلان شهر را از مسلمانان گرفته به درون شهر درآمدند . ملك صقليه چون اين خبر مسرّت اثر شنيد ، روى به آن مسلم آورده گفت : « اى فلانى ، محمّد شما كجا بود كه اهالى فلانه شهر را كه سپاه من فتح كردند هيچ امدادى نكرد و به فرياد ايشان نرسيد ؟ » آن مرد ، على الفور ، در جواب گفت كه « محمّد ما متوجّه فتح بلدهء رها بود كه از اعظم بلاد فرنگ است و آن شهر را فتح نمود . » فرنگان كه در مجلس حاضر بودند بر اين جواب خندهء بسيار كردند ، امّا ملك روى به ايشان كرده گفت : « بسيار خنده مكنيد ، كه اين مرد تا اين زمان دروغ نگفته و من هرگز از وى دروغ و مزاحى نديده‌ام و نشنيده‌ام . » آخر الأمر ، چون تاريخ ملاحظه نمودند ، همان‌روز كه اين سؤال و جواب شده بود امير اتابك فتح بلدهء رها نموده بود . و نيز در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه بعد از فوت امير اتابك زنگى ، از صلحاى

--> ( 1 ) . تالار پذيرايى .