قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3037
تاريخ الفي ( فارسى )
از جمله وقايع اين سال آنكه داود « 1 » بن محمّد بن ملكشاه به رودبار در محرّم اين سال لشكرى كه سلطان مسعود يقين نموده بود بر سر اسماعيليه آمده ميانهء سرسيم رودبار و قزوين هفت روز مقام كردند و از آنجا به شهكوه تاختند و چند خرمن غلّه بسوختند و به پاى مسير تاختند و درختان ميوهدار را بالتّمام بريدند . و ميانهء ايشان و رفيقان لمبسر « 2 » جنگ سخت واقع شد . و سپاه سلطان مسعود چون از اقامت رفيقان عاجز آمدند ، بازگشته به سرسيم آمدند . و چون داود درصدد قلع و قمع اسماعيليهء نزاريّه شده در آن باب جدّ و جهد تمام مىنمود و هميشه بر سر ايشان مىرفت و ولايت ايشان را مىتاخت ، در ماه ربيع الأوّل اين سال ، كار او بر دست چهار رفيق شامى به آخر رسيد . و در نوزدهم ماه ربيع الأوّل اين سال ، والى قزوين متوجّه جنگ رفيقان شد با لشكرى انبوه . بعد از رسيدن ، ميان هردو طايفه نايرهء جدال و قتال بالا گرفت و از طرفين خلقى بسيار به قتل رسيدند و مبلّغ اللّه ، والى قزوين ، بازگشته به جانب قزوين رفت و رفيقان در حفظ بلاد شدند و آنجا دژى استوار بنا نهادند . و مبلّغ اللّه چون بر اين حال اطّلاع يافت ، از بزرگان عراق مدد خواست تا نگذارند كه رفيقان در لاوان قلعه را بسازند . بنابراين ، لشكرى بسيار از طارم و ابهر و زنگان و خرقان و آوه و ساوه و دماوند و گرگان و دامغان تا حدود نيشابور جمع شده به مدد مبلغ اللّه آمدند . و هرچند در باب منع رفيقان سعى نمودند اثرى بر منع ايشان مترتّب نشد . غير از آنكه رمه و گلهاى چند از رفيقان به دست آوردند و بازگشتند . و رفيقان آن دژ را كه به دژ لار « 3 » اشتهار داشت در آن زمستان تمام كردند . و در ماه شعبان اين سال كيا علىّ بن كيا الكبير سفر آخرت اختيار كرد .
--> - ذهب المبرّد و انقضت ايّامه * و سينقضى بعد المبرّد ثعلب بيت من الآداب أصبح نصفه * فربا و باق نصفه فسيخرب فتزوّدوا من ثعلب فبمثل ما * شرب المبرّد عن قليل يشرب اوصيكم أن تكتبوا أنفاسه * إن كانت الأنفاس ممّا يكتب ( 1 ) . ق : افتادگى دارد . ( 2 ) . در متن بهصورت لنبسر آمده است . رجوع شود به ص 2883 كتاب . ( 3 ) . ق : آن دزد را كه به دزد لار . . . .