قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3637
تاريخ الفي ( فارسى )
و مادر جلال الدّين نومسلمان كه زنى صالحهء عابدهء زاهده بود ، به قصد زيارت بيت اللّه الحرام روان شد . چون به بغداد رسيد ، خليفه او را اعزاز و اكرام بيش از آنچه تصوّر آن توان كرد ، نموده ، رايت او را بر رايت ملوك و سلاطين اطراف و اكناف عالم مقدّم داشت . بنابراين ، سلطان محمّد خوارزمشاه از خليفه رنجيد و يكى از اسباب عداوت ايشان اين بود . قبل از اين جلال الدّين بسيار ميل داشت كه از امراى گيلان وصلت نمايد و دخترى از ايشان در حبالهء نكاح خود درآورد ، ميسّر نمىشد . اكنون چون اسلام او محقّق شد ، خليفه به موجب التماس او كس پيش امراى گيلان فرستاده ايشان را رخصت داد كه هر دخترى كه جلال الدّين خواهد به او بدهند و از دامادى او استنكاف نورزند . بنابراين ، جلال الدّين از دختران سلاطين گيلان چهار دختر در سلك ازدواج خود كشيد . اوّل صبيّهء كيكاوس ، كه علاء الدّين از وى به وجود آمد . و چون جلال الدّين را با اتابك مظفر الدّين ، پادشاه آذربايجان و ارّان ، دوستى و اتّحاد زياده از حدّ بود ، همچنانكه ميانهء منگلى ، والى عراق ، و اتابك مظفر الدّين عداوت زياده از آنچه توان گفت بود ، اكثر اوقات منگلى در خرابى ولايت جلال الدّين سعى مىنمود و سپاه بر ولايت او مىفرستاد تا تاخت و تاراج مىكردند تا آنكه جلال الدّين با اتابك اتفاق نموده درصدد قلع و قمع منگلى شدند - چنانچه عنقريب تفصيل آن خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى .