قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3617
تاريخ الفي ( فارسى )
خود ماردين بازگشتى فهو المراد ، و الّا اينك به سر تو مىآيم . مستعد جنگ بايد بود . » ناصر الدّين چون اين پيغام شنيد ، به اعتماد آنكه بهواسطهء سخن اهالى اخلاط جريده آمده بود ، دانست كه اين جماعت طاقت مقاومت بلبان ندارد ، بالضّروره در ساعت كوچ كرده به جانب ماردين رفت و بلبان به شهر اخلاط درآمده پسر بكتمر را گرفته در قلعه محبوس گردانيد . ناصر الدّين ارتق چون به ماردين رسيد ، خبر شنيد كه ملك اشرف بن ملك عادل ، كه حاكم حرّان و ديار جزيره بود ، بعد از غيبت او به ميّافارقين آمده آن شهر را غارت و تاراج كرده باز به حرّان رفته . مثل ناصر الدّين ارتق در اين معامله مثل آن شترمرغى بود كه براى آن بيرون آمده بود كه دو شاخ بههم رساند ، اتّفاقا به دست شخصى افتاد كه گوش شترمرغ در كار داشت ، فى الحال هردو گوش او را بريده سرش داد ؛ « نايافته دم ، دو گوش گم كرد . » « 1 » و چون بلبان بر اخلاط استيلا يافت ، نجم الدّين ايّوب ابن عادل ، صاحب ميّافارقين ، لشكر بسيار جمع كرده متوجّه اخلاط گشت . چون بلبان از توجّه او خبر شد ، در مقام ملايمت درآمده و اظهار عجز از مقاومت وى نمود و در آن باب چنان خود را زبون نمود كه نجم الدّين ايّوب دليرانه از آن كوهها گذشت و به نواحى اخلاط رسيد . بلبان در تنگناهاى كوه سر راه بر وى گرفته شروع در جنگ كرد و اكثر سپاه او را به قتل رسانيد و او با جمعى قليل ، و آن نيز مجروح و نالان ، گريخته به ميافارقين رفت و اموال و اسباب بسيار به دست مردم بلبان افتاد و كار او بالا گرفت .
--> ( 1 ) . مصرع اوّل آنچنين است : « مسكين خرك آرزوى دم كرد . . . »