قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3612
تاريخ الفي ( فارسى )
« اگر تو باز در مقام اطاعت و انقياد صاحبزادهء خود شده خطبه و سكّه به نام وى كردى فهو المراد ، و الّا با لشكرى زياده از مور و ملخ متوجّه آن صوب شده جزاى حرامنمكى تو در كنار تو خواهم نهاد . » چون اىدكزتتر اين شدّت را از قطب الدّين ايبك نسبت به تاج الدّين يلدوز مشاهده نمود ، دل او بسيار قوّت گرفت و در باب مخالفت او چيزى چند به قطب الدّين ايبك نوشت و او را بر خيال سلطنتى كه تاج الدّين را بر دماغ پيدا شده ، اخبار كرد . قطب الدّين در جواب او نوشت كه « تو را در كابل توقّف نمودن معنى ندارد . مصلحت در آن است كه متوجّه غزنى شوى . اگر قلعه را توانستى گرفت فهو المراد ، و اگر از گرفتن قلعه عاجز شدى ، اينك من از عقب تو مىرسم . اگر پيش از آمدن من تاج الدّين بر سر تو آيد ، مصلحت آن است كه خود را نزد غياث الدّين محمود رسانى ، يا باز به كابل مراجعت نمايى . » القصّه ، اىدكزتتر ، به فرمودهء قطب الدّين ايبك از كابل متوجّه غزنى شد و در قلعهء غزنى از جانب تاج الدّين يلدوز ، مؤيّد الملك وزير مىبود . و چون مؤيّد الملك مردى بود كه اكثر سپاه پاى از دايرهء اطاعت او بيرون نمىنهادند و سخن او را به گوش هوش مىشنيدند ، به فرمودهء او قلعهء غزنى را مستحكم ساخته در مقام ممانعت و مدافعت اىدكزتتر درآمدند . و چون اىدكزتتر دانست كه قلعهء غزنه را از دست وزير مؤيّد الملك بيرون آوردن بسيار مشكل است ، شروع در نهب و غارت اهل غزنه كرد و چند محلّهء آن شهر را خراب گردانيد و خطبه به نام غياث الدّين محمود خواند . اهالى غزنه باوجود آن تاخت و تاراج از رهگذر خطبهء غياث الدّين محمود بسيار راضى و شاكر شدند . و قاضى غزنه در ميان درآمده ، اىدكزتتر را از دستدرازى به شهر منع كرده و از نزد مؤيّد الملك وزير مبلغ پنجاه هزار دينار دكنى جهت او گرفت و مبلغ ديگر نيز از سوداگران غزنه گرفته [ 209 الف ] به او داد . مقارن اين حال خبر آمدن قطب الدّين ايبك به جانب غزنى شايع شد . چون تاج الدّين در بست خبر توجّه قطب الدّين به جانب غزنه را شنيد بسيار مضطرب شد و نام خود از سكّه و خطبه ساقط كرده باز خطبه به نام غياث الدّين محمود خواند ، تا آنكه مشخص شد كه اين خبر دروغ بود . بنابراين ، باز تاج الدّين يلدوز دلير شده لشكر به جانب غزنى كشيد . و چون به نواحى غزنى رسيد اىدكزتتر از غزنى بيرون آمده روى به بلاد غور نهاد و به بلدهء تمران « 1 » رسيده توقّف نمود و كس پيش غياث الدّين محمود فرستاده اعلام نمود كه « در مقام اطاعت و انقياد
--> ( 1 ) . صاحب حدود العالم در قسمت ناحيهء خراسان ( بزرگ ) ، به تمران اشاره كرده و گويد : « ناحيتى است به حدود رباط كروان نزديك اندر كوهها و مهتر ايشان را تمران فرنده خوانند . » - ص 96 .