قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3589
تاريخ الفي ( فارسى )
دردسر پيدا شد . از اسب فرود آمده در سايهء درختى استراحت نمود كه شايد تسكين يابد . اتّفاقا درد وى روى به اشتداد و ازدياد نهاد و حالت او به جايى رسيد كه بر وى يقين شد كه از اين درد وى را بهبودى نخواهد بود ، و اين دردسر نيست بلكه پيك اجل است كه به اين لباس درآمده . بنابراين ، هردو پسر خود : علاء الدّين محمّد و جلال الدّين محمّد را كه همراه داشت طلب نموده شروع در وصيّت كرد ، و علاء الدّين محمّد را كه بزرگتر بود ولىعهد خود گردانيد و او را گفت كه « بايد به غزنى رفته بزرگان غور را به رفق و احسان مطيع و منقاد خود سازى ، همچنين رعايا را به شفقت و مرحمت مطيع خود گردانى . و با غياث الدّين محمود ، پسر سلطان غياث الدّين ، مصالحه كنى ؛ به اين طريق كه خراسان را به او واگذارى ، و غزنه با بلاد هند از آن تو باشد ، و باميان با نواحى آن از آن جلال الدّين باشد . » و چون بهاء الدّين وفات كرد پسرانش بهاتّفاق يكديگر متوجّه غزنه شد [ ند ] و در غرّهء ماه رمضان به شهر غزنه درآمدند . جمعى از اتراك ، كه خواهان غياث الدّين محمود بودند ، خواستند كه ايشان را نگذارند كه به غزنه درآيند ، امّا مؤيّد الملك وزير ، ايشان را مانع آمد و گفت : « الحال ممانعت ايشان را وجهى ندارد ؛ چرا كه غياث الدّين محمود مشغول مهمات خراسان ، خصوصا هرات است تا ببينيم كه مهم او با ابن خرميل چه صورت پيدا كند . اگر وى همانا خراسان را صاف كرد و هرى را از ابن خرميل گرفت ، ايشان را از غزنى گرفتن كمال آسانى است . » بههرحال وزير [ 203 الف ] مؤيّد الملك مثل اين سخنان گفته و تركان را از ممانعت ايشان بازداشت . و ايشان به دار السّلطنهء غزنى قرار گرفته شروع در ملايمت و انواع احسان نسبت به امرا و رعايا و غير آن كرده اكثر مردم سپاهى را با خود همسوگند كردند . امّا اكثر از اتراك در وقت سوگند خوردن با ايشان غياث الدّين محمود را در خاطر خود استثنا مىكردند . و چون علاء الدّين محمّد ، خاطر از رهگذر امراى غزنى جمع كرد و با خود آن قرار داد كه ايشان با وى همه يكدل و يكرو شدهاند ، يكى از معتمدان خود را با خلعتهاى فاخره و وعدههاى زيادتى اقطاعات و جايگير ، نزد [ تاج الدّين ] يلدوز « 1 » - كه از غلامان سلطان شهاب الدّين به زيادتى شوكت و شجاعت امتياز تمام داشت و در آنوقت نايب ولايت كرمان بود - فرستاد . اتّفاقا فرستادهء علاء الدّين در راه به تاج الدّين ملاقات كرده پيغام او را رسانيد . و تاج الدّين يلدوز به استعداد هرچه تمامتر متوجّه غزنى بود كه ايشان را از غزنى بيرون كند . چون ايلچى علاء الدّين به وى رسيد ، مطلقا التفات به وى ننمود ، و همينقدر از روى غلظت به او گفت كه « برو به صاحبان خود بگوى كه مناسب به حال شما آن است كه پيش از آمدن ما ، از
--> ( 1 ) . الكامل : الدز ؛ روضة الصفا ، العبر : يلدوز .