قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3579

تاريخ الفي ( فارسى )

و در ماه ذيقعدهء اين سال امير عماد الدّين عمر بن حسين غورى ، صاحب بلخ ، با لشكرى عظيم به عزم گرفتن ترمذ « 1 » ، كه در آن‌وقت در دست تركان ختا بود ، متوجّه آن صوب شد ، و بعد از محاربات بسيار آن شهر را متصرّف شد و چندان ختايى را به قتل رسانيد كه از حساب بيرون بود . و پسر بزرگ خود را به حكومت ترمذ معيّن كرد و جمع [ ى از ] علويان ترمذ را از آنجا به بلخ آورد . و از جمله عجايب وقايع اين سال آنكه در بغداد سه كور با يكديگر مىبودند . اتّفاقا ، دو ، با يكديگر به گمان آنكه آن سيّم ، زر دارد ، او را به قتل رسانيدند . و چون پيش او زر نبود ، از ترس آنكه مبادا ايشان را به علّت خون بگيرند ، هردو به‌اتّفاق از بغداد راه موصل پيش گرفته مىرفتند . مردم بغداد صباح چون آن كور مقتول را ديدند ، متحيّر ماندند و به‌هيچ‌وجه قاتل او را نمىدانستند . اتّفاقا در اثناى راه شخصى از ملازمان شحنه از جهت خصوصيتى كه ميانهء آن دو شخص واقع بود ، به آنجا مىرفت . چون نظرش بر اين دو كور افتاد از روى خوش‌طبعى و مزاح گفت : « همانا آن كور را ايشان كشته‌اند ! » كوران چون اين كلمه شنيدند از روى اضطراب يكى به آن ديگرى گفت كه « تو او را كشتى ! من گناه ندارم ! » آن شخص فى الحال هردو كور را گرفته پيش شحنه برد . چون نيك تفحّص كردند ، معلوم شد كه قاتل ايشان بودند . پس هردو را به سياست هرچه تمام‌تر به قتل رسانيد .

--> ( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 3019 كتاب .