قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3028

تاريخ الفي ( فارسى )

آنكه محرّم سال آينده [ 73 الف ] رسيد . و در اين دو ماه چون خوارزمشاه با اهالى نيشابور سلوك هموار مىكرد ، مردم از وى راضى و شاكر شدند . بنابراين ، در روز جمعه محرّم سال مذكور ، القاب سنجرى را از خطبه انداخته به ذكر القاب خوارزمشاه اكتفا نمودند و هيچ احدى را مجال دم زدن نبود . و بعد از آن خوارزمشاه طايفه‌اى از سپاه خود را به بيهق فرستاد كه آن شهر را نيز به حوزهء تصرّف خود درآورده متوجّه بلاد ديگر خراسان گردد . و در اين ايّام سلطان سنجر در بلخ مىبوده و از قوّت خطاييان و اتّفاق خوارزمشاه با ايشان اصلا دست و پا دراز نتوانست نمود . « 1 » و از جمله وقايع اين سال آنكه امير اتابك زنگى بن آقسنقر شهر حديثه « 2 » را از آل مهراش انتزاع نموده هركه از آن تخمه در آن شهر مانده بود همه را كوچانيده به موصل فرستاد و نوّاب و عمّال خود را در آن شهر نصب نموده به جانب موصل مراجعت كرد . « 3 » و هم در اين سال والى ولايت آمد بار ديگر اطاعت اتابك زنگى قبول نموده در آنجا خطبهء او را بخواند . و قبل از اين ، داود ، والى حصن كيفا ، در جدال و قتال با امير اتابك زنگى متفق بود ، امّا چون اقبال او را مشاهده كرد ، ترك موافقت داود نموده دست در فتراك اطاعت امير اتابك زد . و اين معنى از كمال سعادت او بود . و هم در اين سال [ سلطان مسعود ] مجاهد الدّين بهروز را از شحنگى بغداد عزل نموده قزل امير نصير را كه از مماليك سلطان محمود بود و بصره و بروجرد به او تعلّق داشت ، به شحنگى بغداد تعيين نمود . امّا بعد از اندك روز چون سلطان مسعود ديد كه قزل امير از عهدهء شحنگى بغداد بيرون نمىتواند آمد و عيّاران كار از حدّ اعتدال بيرون بردند ، باز شحنگى را به مجاهد الدّين بهروز عنايت فرمود . امّا اين نوبت به‌واسطهء آنكه پسر وزير سلطان و برادرزن سلطان با عيّاران بغداد شريك بودند مجاهد الدين بهروز آن‌چنان ضبطى كه قبل از اين كرده بود ، نمىتوانست نمود ؛ چه ، آن جماعت حمايت مىكردند . « 4 » و همه در اين سال طايفه‌اى از سپاه از حلب به جانب ولايت فرنگان رفته تاخت و تاراج

--> ( 1 ) . به گفتهء رشيد الدين وطواط ، شاعر دربار اتسز ، خوارزمشاه لاف زد كه قدرت سلجوقيان پايان يافته و قدرت دودمان وى بالا گرفته است . امّا در اوايل سال 537 ه . ق . حكومت سلجوقيان در خراسان دوباره احيا گرديد . سلطان سنجر به تلافى اقدامات اتسز ، در سال 538 ه . ق . به خوارزم تاخت ، گرگانج را محاصره كرد و اتسز را دوباره به اطاعت و استرداد خزاينى كه از مرو برداشته بود ، مجبور ساخت . - ابن فندق ، تاريخ بيهق ، ص 272 ؛ بار تولد ، تركستان‌نامه ، ج 2 ، ص 289 . ( 2 ) . رجوع شود به پاورقى صفحهء 2871 كتاب . ( 3 ) . ابن تغرى بردى اين واقعه را در سال 537 ه . ق ذكر كرده است . - النجوم الزاهرة ، ج 5 ، ص 271 . ( 4 ) . در روزگار وى [ مقتفى لامر اللّه ] تبهكاران و عياران دست به شورش زدند ، ولى مقتفى به‌پا خاسته آنان را سركوب كرد . - ابن طقطقى ، تاريخ فخرى ، ترجمه محمّد وحيد گلپايگانى ، ص 417 .