قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3562
تاريخ الفي ( فارسى )
خان كه دشمن شماست زبان يكى است و هميشه ميانه ايشان ايلچى آمدوشد مىدارد ، و عنقريب است كه بهاتّفاق او ملك را از دست شما مىگيرد . » سنگون سخن جاموقه را باور كرده در مقام گرفتن چنگيز خان شد و در اين باب كس پيش پدر خود فرستاده او را به سخن جاموقه اطّلاع داد . اونگ خان در جواب پسر گفت كه « سخن جاموقه را اعتبار نشايد ؛ چه ، او مردى حاسد است و صاحب غرض . چنگيز خان نه آنچنان ما را به مال و سر دستگيرى نموده كه با او بدى توان انديشيد . » القصّه ، هرچند اونگ خان در اين باب مبالغه مىكرد سنگون در باب گرفتن او مبالغه مىداشت ، تا آنكه اكثر امراى پدر را با خود متّفق ساخته و پدر را نيز از راه برد . و در اين اثنا ، پنهانى كسان فرستاد و علفزار چنگيز خان را بالتّمام بسوخت . چنگيز خان هرچند تأمّل كرد نيافت كه آن كار كيست . در اين ايّام سنگون با چنگيز خان آنچنان آميزش داشت كه در وقت كوچ كردن و فرود آمدن لشكر ايشان با يكديگر فرود مىآمدند . و غرض سنگون از اين آميزش لشكرها آن بود كه شايد فرصت يافته بر وى دست يابد . اتّفاقا چون طالع چنگيز خان قوى بود و دولت او روى در اقبال داشت ، بهواسطهء سوختن علفزار ، چنگيز خان دور تر از اردوى سنگون فرود آمد . در اين حال اونگ خان با امراى خود مشورت كرده به آن قرار داد كه حيله در گرفتن چنگيز خان آن است كه چون قبل از اين او دخترى از ما مىخواست و ما قبول آن نكرديم ، اكنون كس پيش او بايد فرستاد كه « ما دختر به تو مىدهيم و نمىخواهيم كه خاطر تو از ما رنجش داشته باشد . » و به بهانهء طوى چون وى حاضر شود او را دستگير بايد نمود . بنابراين اونگ خان بوكاؤل خود را كه به زبان مغولى او را « قيچات » « 1 » مىگويند پيش چنگيز خان فرستاده پيغام داد كه « چون خاطر تو بهواسطهء خواستگارى دختر غبار گرفته ، پيش ما رنجشخاطر تو امرى عظيم است . اكنون قرار به آن داديم كه هرنوعى كه صلاح تو باشد در آن باب به تقديم رسانيده شود . » و چون قيچات پيغام اونگ خان را به چنگيز خان رسانيد ، چنگيز خان بسيار خوشحال شد و با معدودى چند سوار شده روانهء اردوى اونگ خان شد ، و در راه به خانهء منگليك ايچيگه « 2 » ( از قوم قونگقتان ) فرود آمده با وى در اين باب كنگاچ كرد . ايچيگه صلاح در رفتن چنگيز خان نديد . بنابراين ، چنگيز خان به صوابديد منگليك ايچيگه ترك آن عزيمت نموده در جواب اونگ خان فرستاد كه « الحال چهارپايان ما لاغرند ، اينها را فربه كرده ، متوجّه آن صوب خواهيم شد . » و چون فرستادهء اونگ خان مراجعت نمود ، چنگيز خان سوار شده به
--> ( 1 ) . متن : قيچاق . پيغام اونگ به چنگيز خان را بوقداى قيچات رسانيد . ( 2 ) . متن : منكلبك ايجكه .