قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3536
تاريخ الفي ( فارسى )
پير زال چادرى تابداده در گردن او مىاندازد و به دست دو نفر ديگر مىدهد كه ايشان از عقب مىكشند تا جان از بدنش بيرون مىرود . در اين وقت فرياد مىكنند و صيحه مىزنند . و غرض ايشان از آن غوغا آن است كه مبادا از وى اضطرابى يا فريادى برآيد . و اين عوراتى كه حاضر بشوند از اقدام بر اين فعل امتناع نمايند ، در وقت كار خود را بسوزانند « 1 » . و در وقتى كه آن دو نفر او را خفه مىكنند ، آن پير زال يك پيكان استخوان پهن تيز كرده در دست مىدارد و او را در پهلوى او فرومىبرد به عوض پيرايههايى كه به او داده . و چون اين كنيزك از هم گذشت ، يكى از خويشان نزديك آن ميّت كه از وى نزديكتر نباشد ، برهنه مىشود و يك چوب كه سرش از آتش شعله مىكشيده باشد در دست مىگيرد و چوب ديگر را در ميان البتين از پس مضبوط مىكند و از پيش و پس آن كشتى را آتش مىزنند . [ 190 الف ] و چون آتش در او گرفت ساير مردم نيز از اطراف و جوانب آتش مىدهند تا آنكه تمام كشتى و آن شخص با كنيزك و هرچه در آنجا مىباشد همه خاكستر شوند . و اكثر اوقات اين است كه در آنوقت البتّه بادى عظيم پيدا مىشود كه آتش را تند مىسازد . و همانا اگر آن باد پيدا نشود ، آن مرده را مقبول درگاه نمىدانند و از جملهء اشقيا مىشمارند . بعد از آن خاكستر را جمع نموده يك تل خاكستر مىسازند مدوّر ، و چوبى كلان بر وى نصب مىكنند و نام آن مرد و نام ملك روس را كه در زمان حكومت او اين واقع شده بر آن چوب به خطّ خود مىنويسند . و ابن فضلان مىگويد : « در اين وقت كه كشتى در عين سوختن بود و من از افعالى كه مشاهده كرده بودم متعجّب و حيران ايستاده ، كه يكى از روسيان در پهلوى من ايستاده حرفى مىزند و نگاه به من و خندهء بسيار مىكند . من از آن ترجمان پرسيدم كه « اين مرد چه مىگويد ؟ » ترجمان گفت كه « اين مرد مىگويد كه عربان عجب جماعتى احمق و بىعقلاند كه دوست و عزيز خود را بعد از مردن در زمين دفن مىكنند تا گنده مىشود و كرم در وى مىافتد . و عزيزان خود را ، ما در آتش مىسوزانيم . چون خداى تعالى آن طريقه را مرضى مىدارد . فى الحال باد را حكم مىكند كه مردهها را برداشته و بىتوقّف به بهشت رساند . » و نيز ابن فضلان آورده كه رسم ملوك روس آن است كه هميشه بالاى سرير خود كه در قصر دارند مىباشند و اصلا بههيچوجه از بالاى سرير فرود نمىآيند . قضاىحاجت همانجا در طشت مىكنند . و چهل كنيزك آنجا با وى مىباشند . و چهارصد نفر از معتمدان ملك دائما با وى در آن قصر مىباشند و با هريكى يك كنيزكى خدمتكار مىباشد . و آن چهارصد
--> ( 1 ) . منظور آن است كه از فرياد وى ، ديگر زنان وحشت كنند و دربارهء مردگان خود ، تن به چنين كارى ندهند .